پسرکوچولوی مامان که تا چند ماه پیش فقط باگریه کردن نیازهاش رو بیان میکرد حالا اونقدر بزرگ شده که از اسمون
برای مامان ماه میچینه میریزه جیبش وبا بوس میده به مامانش.پسر گلم 23ماهگیت مبارک .دیگه چیزی تا 2سالگیت نمونده قشنگم/
پسر گلم اینروزها همچنان به شیرین زبونی واستقلال طلبی های خودش ادامه میده وماهم همچنان با ته موندهای انرژی همراهیش میکنیم.
بازی عمو زنجیر باف رو یاد گرفته ومیاد دستای منو میگیره میگه ماما بازی بازی کنیم وهی میچرخیم وباهم میخونیم وصدای حیوونهارو هم خودش انتخاب میکنه وهمش میاد منو میخوره در کل روز 1000بار هاپو وپیشی میشه ومنو باباش رو میخوره.
![]()
الهی فدای پسر باادبم بشم که هر جا میریم اول سلام میکنه وبه کسی تو نمیگه به همه میگه شما وهمه برا این شما گفتناش قش وضعف میکنن
یه روز دیدم همینجوری که بازی میکنه شعرهای کتاب تا تایهاش رو میخونه خیلی تعجب کردم کتاب تاتی رو اوردم دادم دستش با تعجب دیدم همین که عکس صفحه رو میبینه شعر همون صفحه رو میخونه مثل با سوادا وبعد هرکتابیش رو که اوردم دیدم 3کلمه میگم بقیه اش رو خودش میخونه ویه قدم جلوتر رفتم جمله هارو میخوندم جای افعالی رو که بلده خالی گذاشتم دیدم خیلی قشنگ افعال مربوطه رو سر جاش میذاره ومیگه مثلا می می نی مسواکش رو...برداشت و...خلاصه که حسابی ذوق کردم (وسوسک سیاه ومامانش)
شعر مامانی ناهار چی داریم رو میخونه واخرش میگه بابا میگه دوش جان خسه نباشه ماما
به نماز خوندن علاقه زیادی پیدا گرده وحتما هم چادر باید بپوشه وسجده ورکوع ومرتب میگه الله اکبر بعد مهر رو میبوسه میگه:خدایا شکلت که من سالمم مامان سالم بابا سالم الله اکبر.
جدیدا به بازی با لوگوهاش خیلی علاقه مند شده با ترتیب ورنگهایی که دوست داره میچینه وبرج میسازه وماروهم تشویق به بازی میکنه
وصدالبته بعد از بازی چندوقتی یاد گرفته اتاقش رو مرتب میکنه برا خودش هم میخونه افرین شد افرین به این پسل ناژنینن پرشته روی زمین
وخلاصه زلزله 10ریشتری اتاقش رو تا 6کاهش میده
برای 2سالگیش بردیمش اتلیه 5نفر رو فیلم کرد تا چندتا عکس ازش گرفتیم اخر سر هم چه عکسهایی یا میرقصید یا میدوییدبا هزار زحمت 10تا دراوردیم ازشون که به محض تحویل گرفتن میذارم تو وبلاگش
موقعی که غذا میخوره بخودش میگه بردیا بخور چاگ بشی چله بشی به به چاگ شدم چله شدم
وامان امان از منفی کردنهاش هرچی میگیم جمله هارو منفی میکنه برمیگردونه بخودمون بردیا کلاه بپوهش کلاه نپوشم
بردیا پاشو پاش نمیشم وموندم چه کنم باهاش.
روزی هزار بار میگه ماما دوشت دالم ومنو میبوسه .اگر کار بدی کنه که دعواش کنم بازم میاد با چشم گریون میگه ماما دوشت دارم وتا بهش نگن منم همینجور راضی نمیشه وشبها هم باید همین جمله رو بگه ومنو ببوسه بعد لالا کنه البته بعد از شنیدن قصه اخر شبش که خودس انتخاب میکنه :ماما عسلی بگو یا ماما بز زنگوله پا و...
کارتهای مفاهیم رو هم کاملا بلده خواستم یادش بدم دیدم خودش همرو بلده منو هم زحمت نداده همرو نشون میده وبعد تو یخونه مثالهاش رو پیدا میکنه ونشونم میده وجدیدا در راستای سوالاتش مامان این حیوون چی میخوره ؟اضافه شده ماما قوباغه چی میخوله؟و....
اندر سوالات عجیبش مامان ماشین چو جولی حرکت میکنه؟!!!!!
اینم اندر اخبارات 23ماهگی که البته به علت شیطنتهای زیاد بردیا خان نمیرسم همرو یادداشت کنم واینجا بنویسم والانم درگیر کارهای
جشن تولد 2سالگیش هستم برای همه شما دوستای گلم ارزوی سلامتی دارم
بردیا در 33پل در یک سفر 1روزه به اصفهان

نمیدونم چرا بهیچ وجه نمیتونم عکسهارو بذارم اپلود نمیشه نه تو خود سایت نه از سایتهای دیگه خیلی تلاش کردم انشالا سری بعد
پسر گلم 22ماهگی رو هم پشت سر گذاشتی ووارد 23 ماهگی شدی .چیزی تا 2سالگیت نمونده عزیزم پسر گلم 22ماهگیت مبارک

![]()
این ماه هم مثل ماههای گذشته کلی پیشرفت کردی وچیزهای زیادی یاد گرفتی ومن وبابایی هر روز لحظه های بیاد موندنی زیادی رو باهات تجربه میکنیم وهر ثانیه بیشتر از قبل دوست داریم واز بودن در کنار تو لذت میبریم وخدارو شاکریم.
.دامنه لغاتت دیگه به نهایت وسعت خودش رسیده وبه قول بابایی قسطنطنیه وغیر قابل قبول رو هم میگی ودیگه برای خودت زبان اوری شدی وهمه جملات رو میگی و
براحتی منفی ومثبتشون میکنی و اونجور که خودت میخوای قضایا رو نشون میدی وناگلایی(ناقلایی) شدی.شعرهارو هم خودت میخونی فقط کافیه یک بار جلوت شعری رو بخونیم فرداش تحویلمون میدی اونم با زبون شیرین کودکانت وکلی مامایی رو ذوق مرگ میکنی
ما گلیم ما سنبلیم رو میخونی وهی میگی ایندوری میشیم اوندوری میسیم ومنم عاشق این حرکت دست وصورتت هستم عزیزم فدای این اداهایی که در میاری بشم خودم تنهایی
مشکی دوغی قرایی رو هم میخونی
مسکی دوگی گرایی(مشکی دوغی قرایی)میزنم دلایی(من میزنم درایی)کره به بازار(کرش رو میبریم به بازار)میشوشیم 4هزار)میفروشیم 4هزار)
والبته خوندن این شعر همراه با ورزش نشاط اور ایروبیک هی 2قدم میری جلو 3قدم عقب.
لی لی حوضک رو هم میخونه اولین بار گفت تا رسید به افتاد تو حوض واین گٍلٍفتش گفتم خوب باز گفت این گلفتش هر چی فکر کرد یادش نیومد
بعدی چی کار میکنه گفت فرار کرد فرار کرد
ترانه تقدیر شادمهر رو خیلی دوست داره وخودشم میخونه باید تورو پیدا تنم/ شاید اَنوز دیر نیس /محکم بگر دست /احساسم رو بابر بگیر(این شعرش جدید خود شاعرش هم نتونسته اینجوری شعرش رو بگه)
در ادامه صداهای حیوونا(غاز میگه قاقا دوبال دارم با 2پا؛گرگه داره زوزه میکٍسٍه؛چه چه صدای قناریه اوای خوش بهاریه؛و...)
چشم چشم دو ابرو دماغ ودهن یه گردو حالا بکش 2تا پا از همون اول میری اخر وهی میخونی ویعنی برا خودت نی نی میکشی
![]()
تو نقاشی کشیدن هم پیشرفت کردی وهمش دایره میکشی وهمین که میگم چی میکشی میگی تونل یا اگا ماره وگاهی هم دایله
تو این ماه رنگهارو بخوبی شناختی واز هم تشخیص میدی وهمش خودت رنگهارو نشون میدی ومیگی رنگهارو(ابی؛قرمز؛سبز؛زرد؛صورتی؛سیاه؛سفید؛نارنجی وقهوه ای رو
بخوبی تشخیص میدی ومثلا مجری تلوزیون که چادر ومقنعه داره رو نشون میدی ومیگی ماما انُم سیاه وابیه؟)والبته هر روز ناشتا یه سانس رنگ بازی بازی تو حمام داریم وخودت هم رنگش رو انتخاب میکنی وحتی گاهی ناهارت رو هم تو حمام وهمراه رنگ بازی میخوری وعاشق نقاشی هم هستی وراستی همش مداد رو با دست چپ
میگیری(یعنی چپ دستی؟!)وهمش میگی ماما با رنگی که خودت انتخاب میکنی لیوان بزرگ بکشم برات ویه بازی هم برات گرفتم مهره ها ونخها که اشکال هندسیه با رنگهای مختلف باید از نخ ردشون کنی اوایل فقط بر اساس رنگ جدا میکردی میریختی تو کاسه اما حالا مهارت رد کردنشون ار نخ رو هم یاد گرفتی
/وماما میچینه اونهارو ومیگه مثلا مربع ابی رو بده سریع میدیش به ماما ومیگی اسرین اسرین واز همین راه مربع وبیضی ومثلث ودایره رو یاد گرفتی خودت نشونشون میدی ونام میبری وبا استفاده از همین یاد گیریت با هم اولین کاردستی رو درست کردیم با دایره ها ومثلث ومربع خیلی خوشت اومده وهمین که خاله سارا رو میبینی میگی ماما گل گلی کاردستی میکشهوالبته هی فیشهای تی وی خودت رو در میاری واز روی رنگهاش میزنی سر جاشون


اینم اولین کاردستی مشترک

فامیل خودت وماما رو هم یاد گرفته وقتی ازت میپرسیم خیلی بامزه جواب میدی اسمت چیه:بدیا فامیلت:جشرشور(جعفرپور)
اسم ماما :مامان سِ اَر(سحر)فامیلش:دگانی(دهقانی)من عاشق اون جشرشور گفتنهات هستم عزیز مامان
رو کارتهای دید اموزش عکس کره زمین بود وهمش بردیا ازم تقاضای کره زمین میکرد ومیگفت ماما کره زمین بخر چوجوریه؟تا اینکه یه روز رفتیم مغازه ویه تراش بشکل کره زمین دیدوبا خوشحالی گفت ماما کره زمین بخل ومنم براش خریدم اوردم وچون رنگارو یاد گرفته بهش نشون دادم ما تو ایران هستیم واینجا تو زردهاست و...همین که باباش اومدباخوشحالی کره زمینش رو نشون داد وگفت بابا ما اینان هستیم اینجا وقشنگ جاش رو نشون داد الانم هر کی ازش بپرسه میره کره رو میاره وایران رو نشون میده
وکلی میپرسه ابی چیه؟سز چیه؟و.....با هر جواب یه سوال دیگه!!!!

در مورد حیوانها هم خیلی میپرسه چیه؟گذا میخوله؟آّ ب میخوله؟
.اعضای بدنش رو هم کاملا یاد گرفته حتی کف دست وپا رو وناخناش رو هم نشون میده برا حیوونها هم دم وسبیلشون رو نشون میده

![]()
هر جا میره حالا هر کی باشه خیلی راحت سوالهایی که به ذهنش میاد رو میپرسه واونقدر میگه تا طرف جوابش رو بده چند روز پیش تو مغازه به فروشنده
لوازم التحریری میگه اگا اگا سُما ابگم تن دالین؟آب گمتن (آب گرم کن) صواَت میشوییم دست میشویی دالین:فروشنده:نه عزیزم اینجا مداد داریم دفتر داریم
بردیا:نه خونتون دالین؟صواَت بشویین؟ _:اره عزیزم بردیا :ما هم دالیم حمام رفتیم رنگ بازی بازی کدیم شستیم رفتن خونشون(وماما میمونه و..!!)![]()
مرتب ساعت رو هم میپرسه ماما سالت تنده؟10 اهان ده باز یه 30 دقیقه دیگه الان سالت تنده؟!!!!از بس بچم کاراش رو ساعت ومنظم![]()
جدیدا از خمیر دندون هم برا مسواکش استفاده میکنیم وخیلی قشنگ دهنش رو با اب میشوره ومیریزه بیرون وعاشق مسباک وخمیل دندونش
از بازیهای جدید ی که خیلی هم مورد علاقش هست قایم موشک واز صبح تا شب میگه دمبال بگرد ومیره تو اتاق در وهم میبنده چند لحظه صبر میکنه ومیاد دنبالمون میگرده وبعد که پیدامون میکنه کلی ذوق میکنه وفیس تحویلمون میده که بدیا بلنده بلنده(برنده برنده)
چندروز پیش در قوطی رو با در باز کن باز میکردم پرسید این چیه؟گفتم در باز کن همین که کار تمام شد زیر زیری برداشتش وبعد دیدم افاده به جون در خونه گفتم چه کار میکنی؟گفت ماما در باز کن در باز کنم![]()
وخلاصه شیرین کاریها وشیطنتهات خیلی زیادن که همش یادم نمیمونه بنویسم اما فقط میدونم پای انرژیت کم میاریم من وبابا وظهر ها نوبتی استراحت میکنیم چون شما اصلا قصد خواب نداری تا ساعت 4یا 5اونم با چه مصیبتی ....
به هر حال روزها سری میشن وتو هر روز بزرگتر میشی وما از بزرگ شدنت لذت میبریم عزیز دلم
شب یلدای امسال همگی خونه عمه خانم بزرگ فامیل جمع بودیم وتو حسابی بازی کردی وبهت خوش گذشت یه جفت کفش خوشکل هم هدیه گیرت اومد
اینم روش جدید ماست خوردن وماست شویی

بردیا باکلاه دختر عمه

پسر گلم 21ماهگیت مبارک امیدوارم همیشه شادوسلامت باشی
بردیای کوچولوی ما هر روز شیرین زبونتر وکنجکاوتراز قبل میشه وبا شیرین زبونیش خودش رو تو دل همه جا میکنه از نوع بد رقمش .خیلی سریع شعرها وقصه هارو یاد میگیره وطوطی هم هست هر چی بگیم به 1ثانیه نمیکشه تکرار مینه وبعد هم
خیلی خوب میدونه کجا وچطور ازشون استفاده کنه.اکثر افعال رو یاد گرفته وازشون بدرستی وبیشتر مواقع با ضمیر مناسب استفاده میکنه.جملات سوالی خبری وتعجبی رو بخوبی از هم تفکیک میکنه وبا لحن صحیح بکار میبره.
یه روز مثل همیشه ازش پرسیدم بردیا کبوتر چی میگه وسریع گفت :بگ بگو بگو ماما دونم گصه بدو(مامان جونم قصه بگو)
تعجب کردم نگو از کتابش وسی دیهای چیه صدای حیوونا خودش یاد گرفته )کلاغه؟گار گار تمبلی کار(تنبلی نکن برو سر کار)
جیرجیرک جیر جیر اهاهی بسی پیر (الهی بشی پیر پیر)
گاو ماماما کوچولو دنبال بیا(کوچولوی من دنبالم بیا)
شعر دستمال من زیر درخت آبالو گم سده سباد داری ؟نچ نچ بیسبادی؟ نچ نچ پس تو بَبَلی من اَستی .بعدش هم هی دست میزنه ومیگه آسرین آسرین (افرین)
ذرت رو تو کتاباش نشونم میده ومیگه ماما ذرت آتیش میگیریم ومنظورش اینه که ذرت رو روی اتیش کباب میکنیم.
جدیدا عاشق ابگرم کن شده وهر جا میره سریع میره تو آشپزخونه وپکیج یا ایگرم کن رو نشون میده واندر حکایاتش توضیح میده: ابدَم تُن داغ. هوهو شِدا میده. اب داغ میسه. میلیم /اب بادی. دادا ایما دُاُس کرده. ویه ماشین هم سوغاتی گیرش اومده به همه نشون میده ومیگه ماسین گاز میده دایی علی ابرده از سیراز ابرده واصلا حاضر نیست با کسی تقسیمش کنه
مرتب ازم میخواد که ابلُم (البوم)رو براش بیارم واز دیدن عکسها ومعرفی افراد فامیل خیلی لذت میبره وگاهی از ماما میخوام اونارو معرفی کنه وگاهی خودم برا بقیه
معرفی میکنم وهمینکه میرسم به عکس عروسی ماما میگم مامان اَاوس گشنگ بوده به به
کنجکاویش خیلی زیاد شده وهمش درمورد چیزهایی که اطرافش میبینه سوال میکنه که چی هستن؟برا چیه؟ومنم با دقت سعی میکنم تا جایی که میدونم براش فهمش راحته توضیح بدم بعد هر کی بیاد خونمون همه اونا رو براش تعریف میکنه
مثلا:در مورد کولر وبخاری ازم پرسید منم براش توضیح دادم وحالا هر کی بیاد سریع میگه هبا سد شده کولر خاموش میتنیم بخاری روسن بابا پلاستیت چسبیده بستنی نخوریم
یا در مورد بارون میگه:دیووز بااون اومد ماما از پندره دیدیم از آسمون اومد زمین خیس سد ویه شب باروونی که با بابایی وبردیا رفتیم بیرون تا یه هوایی تازه کنیم مرتب میخوند بااوون میاد نم نم پشت خونه عمم عمم ااوسی داره گل لوبوسی داله
مرتب در مورد صداهای اطرافش میپرسه که صدا تیه؟صدا تی بود؟وباید با حوصله براش توضیح بدم اگر سر سری بگم بازم میپرسه وقانع نمیشه واگر صداش دوباره بیاد خودش درمورد صدا توضیح میده برامون
محال چیزی رو بهش بگیم وفراموش کنه!!!یه پیچ گوشتی باریک هست که باهاش در جا باطری ببعیش رو باز میکنیم که همش دوست داره باهاش ادای تعمیرکردن در بیاره وتو عکس میبینین واصلا هم حاضر نیست با اسباب بازیش بازی کنه خود واقعیش رو میخواد
وچون خطر داره من قایمش کردم وگفتم دادیم به عمو ماشین صدف رو درست کنه بعد میاره.چند روز گذشت رفت ببعی رو اورد وگفت مامان دون عمو گوشتی ماشین صدف دُاُس آبرد گوشتی رو بده...ومن اصلا یادم نمیومد یه مرتبه به خاطر آوردم وکلی خندیدم!!!!

تولد دختر عموش صدف هم رفتیم یه تولد پروانه ای قشنگ که بردیا اولین تولدی بود که خوب همه چیز رو متوجه میشد خیلی بهش خوش گذشت وبازی کرد والبته چندباری بسمت هدایا میرفت ومیگفت مال بدیاس برا بدیاست ومنم براش توضیح میدادم نه برا صدف از اون روز همش میگه ماماتبلد مبارک بگو بخون باهم شعرش رو میخونیم میپرسه ماما تبلده بدیا کجاست؟؟؟!!!
یه پلاستیک میندازه رو دستش وراه میفته سمت در میگم این چیه؟
کیسپ(کیف)
کجا میری؟ دد
چی بخری؟ کادو بخرم تبلد صدف
ماما چی تار میتنی؟غذا میپزم سالت تنده؟ 12 بابا تی میاد؟ زود بستنی یا باطیل (باطری)موس (موز)بخره چیزهایی که خودش دوس داره
!!!
جملات سوالی:ماما گدا خوردی؟غذا خوردی)تایی خوردی؟بابا آشگالا رو آبردی؟دستات سستی؟این تیه؟ماما کجاست؟چی خزیدی؟
معنی بعضی از قیدهارو یاد گرفته مثل هنوز دوباره وواقعا که از همه بامزه تر واقعا رو به کار میبره واگعاً گشنگه...واگعا سده(سرده)و....
دایره لغات:
ناهار:سالاد
کره زمین:کره زمین
گور خر:گورخر
تمشا:تمساح
بَبل:ببر
ملنگ:پلنگ
اهو:آهو
مال:مار
دُغد:جغد
گاز:غاز
نانندی:نارنگی
دنبول:زنبور
دَتش:دستکش
تُلاه:کلاه
تویی تِرت:سویی شرت
تُتُلات:شکلات
آنبات:ابنبات
قوبابه:قورباغه
تِتایش:ستایش
کمن در:کمربند
کاشن:کاپشن
کامپوتر:کامپیوتر
لیمو سیین:لیمو شیرین که عاشقش
و کلی کلمه دیگه که مامنم واقعا جا میمونه بخواد همرو بنویسه.....
خیلی خیلی هم شیطنتهام بیشتر از قبل شده ومامان وبابا واقعا کم میارم به همه چیز وهمه جا کار دارم..
خیلی قشنگ هم با تلفن صحبت میکنم سلام خوبین؟شما خوبین؟اخرش هم میگم کاری نداری خداسس
دو روزی هم رفتیم عروسی شیراز خیلی خوش گذشت یه سری هم رفتیم باغ ارم وتا دلتون بخواد بدو بدو کردم وشیطونی وکلی شکلات وخوردنی تقدیمم شد وتقریبا با گریه وزاری اوردنم بیرون نه اینکه فضا باز بود همش میدوییدم خیلی کیف کردم.کلی هم ماهی قرمز دیدم میگفتم گدا بدیم ماهی بخوره خوشًزَس به به
همین که میام خونه مامان جون یه چراغ قوه بر میدارم ومیرم شکار پیشو از اینطرف به اونطرف میگردم دنبالش ووقتی دیدمش با ذوق داد میزنم پیشو ادر توتو بخوری بابا تورو مَزنه
اما چی بگم از اینکه کلمه دوست ندارم رو زیاد بکار میبره و خیلی دوست ندارم این کلمه رو بگه تازه جدیدا میگه گفتم دوسَن ندارم شنیدی!!!!!!!!!!!!!!!!(امیدوارم بتونم یادش بدم کلمه خوبی نیست
معنی بالا وپایین،عقب وجلو،زیر و رو،اینجا اونجا،زود رو هم یاد گرفته ودر جملاتش بکار میبره
هر شب باید نخ دندون ومسکاک بزنم وبخوابم باور کنین داره چشماش میره رو هم میگه ماما مسکاک مسکاک.اینم عکس نخ دندون کشیدنش

نیمروش رو هم با کمک هم درست میکنیم مخصوصا وقتی با اسفناج براش درست میکنم خیلی از کمک کردن لذت میبره وهمش میگه ماما تُخُلی کمک.
اینم اندر اخبار 21 ماهگی تا آپ بعدی خدانگهدارتون
بردیا وعشق گل در باغ ارم






بردیای عزیزم وارد 21 ماهگی شد و20 روهم پشت سر گذاشت وشاید این ماه برای من از همه ماه های با بردیا بودن سخت تر بود
درست روز 22 مهرماه براساس توصیه پزشک بردیا تصمیم گرفتم شیر بردیا رو قطع کنم باور کنین برام خیلی خیلی سخت بود حتی فکرش هم اذیتم میکرد.همه مامانا میدونن تو این قضیه شیر دادن رابطه عاطفی قوی بین مادر وبچه برقرار میشه که هیچ کس نمیتونه اونرو درک کنه واحساس کنه ومادر پیش خودش فکر میکنه اگر به بچه شیر نده اون گرسنست!!!!خیلی برام سخت بود .اما اونروز بردیا خودش بیدار که شد اصلا سراغی از شیر نگرفت تا شب . منم وقتی دیدم خودش یک روز بدون خوردن شیر سپری کرده خوشحال شدم از اینکه تواناییش رو داره ورفتیم با هم خونه مامانم تا با وجود بقیه بتونم راحتتر این کارو انجام بدم.شب هم برای خواب تو ماشین خوابید .اما نیمه های شب مثل همیشه بیدار شد وشیر خواست ومن گفتم مامان مَمی اوخ شده بدون
هیچ اعتراضی حتی گریه خوابید واین من بودم که اشک میریختم نمیدونستم چی بگم یعنی اینقدر صبور بود وقانع؟؟؟؟؟
صبح هم که بیدار شد فقط به داییهاش گفت ممی اوخ شده ورفت برا صبحانه وروز 2.و3 وبقیه روزها فقط میومد پیشم ومیگفت ماما ممی اوخ شده!!!!!وغذاش صد البته خیلی بهتر شد خیلی.
تا 1هفته که گذشت در کمال تعجب گفت ماما مَمی اوخ شده؟گفتم اره مامانی عزیزم.گفت:دولوغ ندو(دوروغ نگو)اوخ نشده نخوام(ومن موندم با کلی علامت تعجب وسوال که آخه این جمله رو کی یاد گرفته واینکه میخواد به من چی روبفهمونه اینکه میدونم دوروغ گفتی واوخ نشده نخواستی به من شیر بدی.خیلی گریه کردم وخودم رو سرزنش حتی به دکترش هم گفتم عذاب وجدان گرفتم اما دکتر گفت بهترین کارو براش کردین!!)میدونم این اقتضای طبیعت وتا بوده همین بوده اما فکر نمیکردم بردیا اینقدر بزرگ شده باشه که ....
خلاصه که همه چیز بخوبی گذشت والبته در اینجا باید از داییهاش ومامان جونش وباباش بینهایت تشکر کنم که 3روز سرگرمش کردن تا یاد نکنه واذیت نشه.یه گوشه اش رو تو عکس زیر میبینین
بردیا رو کمر دایی علی


پسر گلم دوست دارم روزی که داری این پست رو خودت میخونی بدونی که بینهایت دوست دارم وعاشقت هستم شاید باورت نشه یکی از سخت ترین لحظات با توبودن همین لحظه بود وبیشتر معصومیتت وارامشت وفهمت من و دیوننه میکرد شاید اگر مثل بقیه بچه ها که شنیده بودم نق میزدی وبهونه میگرفتی اینقدر اذیت نمیشدم عاشقانه دوستت دارم
دایره لغاتش همچنان وسیعتر میشه واکثر حیوونها ,اشیاء, میوه هارو با اسم میشناسه ونام میبره(که بیشترش رو مدیون هوش چین تصویری هستم که برا روز جهانی کودک بهش هدیه دادیم)خودش اسم بازی رو گذاشته دَدَف بازی چون عکس دختر بچه ای
که روی بسته بازی هست شبیه دختر عموش صدف وبه این بازی میگه صدف بازی وباور کنین از رختخواب به عشق این بازی بیدار میشه وهمین که منو صدا میزنه میگه مامانی؟میگم جونم میگه سلام ددف بازی والبته خیلی هم زود وخوب یادش گرفت
کانگولو:کانگورو
شیل:فیل
شیر:شیر
تات پُشت:لاک پشتشک:فک
گوباگه:قورباغه
اُلاگ:الاغ
اشب:اسب
مُز:بز
زلافه:زرافه
شیر دَلیایی:شیر دریایی
کَلدَدَن:کرگدن
جوجه تیگی:جوجه تیغی
موساله:گوساله
پندواَن:پنگوئن
آتار:اچار
مَنکه:پنکه
مِمون:میمون
خِسی:خرس
طابلی:طالبی
خمالو:خرمالو
انان:انار
آبالو:البالو
تیبی:کیوی
اندونه:هندونه
هُرًت:ذرت
بُتگال:پرتقال
زمینی:سیب زمینی
تَلَم:کلم
تاهو:کاهو
کیپس:کیف
دَبَد:سبد
گایِگ:قایق
توت فلنگی:توت فرنگی
و...
البته صداهای چندتا حیوونهای دیگرو هم بلد شده:فاخته:کوکو کبوتر:بگ بگو مار:پیش اسب:پتکو پتکو الاغ:عرعر بلدرچین:بده بده(زنبوروکلاغوببعیوگاو وخروس وجوجو وپیشو وهاپو که میشه 14 تا)
همچنان با کتابهاش میونه خیلی خوبی داره ومرتب از من میخواد براش اونارو بخونم حتی موقع خواب باید براش قصه مَسنی(حسنی)بگم تا بخوابه والبته خودش هم برامون تعریف میکنه.مسنی دوسَن نداره:کتاب حسنی بهونه گیر شده)
نی نی دیبال نگاشی(نی نی رو دیوار نقاشی میکنه بده)و...گاهی هم ما که خودمون رو میزنیم بخواب که بخوابه کتاباش و میاره وبرا ما تعریف میکنه که حتما لالا کنیم!!!!
رنگ قرمز رو تشخیص میده ومیشناسه وهرچی قرمز باشه میگه مٍمٍز
وقتی بابا از سر کار میاد میدوه پشت در .ودر که باز شد میگه بابا شلام خشته نباشی وخلاصه تا میتونه بوسه وبه به تحویل میگیره.![]()
وقتی هم کار بدی میکنه که من یا بابا بهش تذکر میدیم ومیگیم کار بدی بود به اصطلاح سکوت میکنیم تا بخودش بیاد ومیاد تو چشمهامون نگاه میکنه وهی میگه شلام شلام وتا بهش نگیم سلام عزیزم دست بردار نیست ومیدونه ناراحتیم!
از این که بهش توجه نکنیم وحواسمون جای دیگه باشه خیلی بدش میاد وبه هر نحوی میخواد مارو متوجه خودش کنه تلوزیون رو خاموش میکنه,یا به من میگه ماما اَلو نتُن دوس ندالم(با تلفن حرف نزن )ماما تایی نخول,بابا ناهال نخول,تُبانه نخول و...
استفاده از ضمایر رو هم یاد گرفته ومثل قبل که خوش وهمرو سوم شخص بکار میبرد حرف نمیزنه واول شخص رو برا خودش وسوم شخص رو برا بقیه استفاده میکنه وجمله بندیهاش هم هر روز بهتر میشه والبته شعرهاش رو خودش میخونه تاتاب عباسی رو کامل ویه توژ دارم قل قلی رو هم همینطور..
این روزها بازی با مایعات وکشف قوانین فیزیک رو تجربه میکنه وپر وخالی وحجمهارو واز دیدن البوم عکس ومعرفی کردن اعضای فامیل خیلی لذت میبره واز دویدن تو خونه ومن وباباش رو هم وادار به دویدن میکنه وبپر بپر(بیچاره طبقه پایین)ودر ضمن موقع دویدن دوست داره صداش رو بکشه واز تغییرش لذت میبره)از وقتی اکادمی موسیقی گوگوش رو دیده ادای اونهارو در میاره ومیگه آآآآآآ میییییی و...
مامانی نوشت:
1.بردیا مریض شده خیلی بد...خیلی نگرانشم 1هفته غذا نخورده بخاطر دندون نیش پایین سمت چپش خیلی اذیت شد والانم سرمای بدی خورده خیلی بد.خیلی لاغر وبیحوصله شده ومرتب بهونه میگیره ومیگه بگل(بغل)تاحالا 2بار رفته دکتر واماهنوزم سرفه میکنه فردا هم میبرمش دکتر.راستی بردیا قبلا با دکترش خیلی خوب رفتار میکرد اما جدیدا خیلی گریه وزاری میکنه ومیگه دوست ندارم. حتی بهش گوشی پزشکی دادم باهاش بازی کنه..وبراش عادی شه اما بازم همین که میرسیم به مطب بنای گریه ونخوا م نخوام رو میذاره اگر شماهم همچین تجربه ای داشتین بگین چه کردین ممنون میشم
2.حرف (ف)رو (ش)میگم
3.چون بیحوصله بودم ومسیس مامانی نتونست یعنی نذاشتم ازم عکس بگیره
بردیا وپوریا دوست عزیز ومهربون بردیا که خیلی خوب باهم بازی میکنن ومن ازش ممنونم واز بابا ومامان مهربونش که خیلی خوب پوریا رو تربیت کردن ومن از بودنش در کنار بردیا هیچ هراسی ندارم وبا خیال راحت تنهاشون میذارم وپوریا هم با بردیا به بهترین حالت بازی میکنه ومراعات کودکی اون رو هم میکنه بردیا هم بهش میگه پولو
19ماهگی هم به سررسید ومن وارد 20ماهگی شدم ودیگه شمارش معکوس برای ورود به 2سالگی روباید آغاز کنم

هرچی از روزها وماهای تولدش میگذره با دنیای ثابت وغیر قابل کشف وغریب فاصله میگیری وبه دنیای ما آدم بزرگا نزدیکتر میشی از کشفهات لذت میبری وبه خودت میبالی و
از پیشرفتهات مسرور میشی وماهم از این همه نعمت بیدریغ خداوند سپاسگزار وخرسند عزیزکم همیشه دوست داریمم عاشقانه کم کم دارم افعال روهم به خوبی ودرست بکار میبرم ومیدونم که تا سرهم کردن کلمات دیگه راهی ندارم

دامنه لغاتم وسیعتر شده بطوری که همه کلمات روبا یکبار شنیدن تکرار میکنم ودر ادای کلمات چند سیلابی یه خورده هننوز میلنگم
دَندَلی:صندلی
تنگال:چنگال
جادو"جاذو
بِاَشید:ببخشید
گِیِه:گریه
دُتُر:دکتر
هَما:هواپیما
خامیش:خاموش
گَتار:قطار
باخ:باغ
تاتا"کارتها
آدوش:خرگوش
بیل:فیل
مُس:موز
اَتال:یخچال
بُلو:بلوز
گاب:گاو
گُبّه:چراغ قوه
کَتی:کشتی
هَبیج:ه.یج
توب تور:چوب شور
نگاشی:نقاشی
وافعال"بسین:بشین
پاتو:پاشو
بده:بده
کو:کجاست
بیشور:بشور
نک(تُ)ن:نکن
ندا تُن:نگاه کن
صَب تِن:صبر کن
دوی دا-َم:دوست دارم
اِکَست:شکست(که بشتر مواقع بکار میبرم چون هم در حال شکستنم)
دوس نَ آاَم:د.ست ندارم
همروهم درست وبجا وصد البته امری بکار میبرم اول هم که میخوام به کسی بگم پاشه میگم علی علی پاتو ودر مورد خودم هم سوم شخص وامری بکار میبرم
بالاخره مخرج (سین)رو هم پیدا کردم دیگه بسَنی میگم به بستنی و...
صدای گام /کماو ماو
صدای جوجو:جیک جیک رو هم یاد گرفتم
جمله رو هم از 2تاکلمه رسید به 3 ابی 4کلمه وهمه کلمه هارو میذارم کنار هم وجمله میسازم:
بابا بسته مَخوره.اندونه مَخوام.اَلو نَتُن.بابااَموم نَتُن.بابا اَریده.آلا نی نی دوس ندااٍ.وشاهکارش:پیشو اگر توتو بابا مَزَنه(پیشو اگر بخوای توتوهارو بخوری بابا میزنه)
.gif)
عاشق کارتهای دید آموز وهمچنان فرهنگ مصورم هستم والبته بگم اکثر عکسهای فرهنگم رو یاد گرفتم وهر کی بیاد خونم میدوام میرم میارمش وطرف محکوم بشینه وگوش بده ونگاه کنه. فرهنگ مصورم رو هم جا با خودم میبرم ومامانم میگه بچم جزوه های دکتراش رو باید همه جا داشته باشه مرور کنه حتی تو خواب هم میگیرم
تو بغلم میخوابم یعنی عشق به یادگیری در من غلیان میکنه(سوسکه ومامانش)
البته مامانم در کمال تعجب وقتی میخواست اشیاءروی کارتهارو بهم یاد بده دید همین که یه توضیح کوچولو درمورد شیءمورد نظرمیده سریع بهش نشون میدم
واسباب رضایتمندی مامایی رو به این ترتیب فراهم کرده وخودرا بیشتراز قبل شیرین میکنیم
میتونین وقتی لوگو دایره رو یه جورایی سر به نیست کردین دایره استوانه هوش رو بذارین سرجاش اینجوری:

.gif)
نمیدونم از کجا وکی یاد گرفتم همین که میگن بردیا یه بوس بده میگم:گِیِه
وتا طرف گریه نکنه باج نمیدم وتازه گاهی که خودم شیر میخوام بازم به ماما میگم لالا؛گیه؛مَمی!!!!!!!!!!
یه شب یه پیشو اومده بود تو حیاط مامانی اینا تا توتوهارو بخوره منو دادا رفتیم وپیشو رو فراری دادیم حالا همینکه میرم خونه مامانی یه چوب برمیدارم ومیرم
تو حیاط میزنم کف دستم ومیگم پیشو پیشو(یعنی اگر جرات دار بیا)وبعدم با آبوتاب داستان پیشو وزدنش رو برا هم تعریف میکنم
.gif)
کاربرد گوشهام رو یاد گرفتم وفهمیدم باهاش صداهارو میشنوم با 2تا انگشتام هی سوراخ گوشام رومیگیرم وبرمیدارم ببینم صداها چه تغییری میکنه گاهی فقط یکیش رو
گاهی هردورو وخلاصه درحال کشف هستم
یه چنتا شعرم هم یاد گرفتم(قسمتهای قرمز رو بردیا مبگه):
یه توپ دارم گلگلی سرخ وسفیدو آبی
میزنم زمین هما نمیدونی تاکجا نه
من این توپ نه آشتم مشقام خوب نِبِش
بابام بهم عیدی داد یه توپ گلگلی
کلا وزن واینارو هم بیخیال
ببعی میگه:بع دنبه داری:نه پس چرا میگی:نه!!!! میخوای بری :َددَ:وگاهی همن دنبه داری میگم دد که قضیه تمام شه)
اتل متل توتوله گاو حسن چجوله نه شیر داره نه بسون گاوش رو ببر اندتون
یه زن اندی بسون اسمش رو بذار خال غزی دور کالاش گمدی
اچین وواچین یه پات رو بچین
اسم اکثر حیوونهارو هم با کمک فرهنگ مصورم یاد گرفتم واز تشخیصشون تو برنامهها لذت میبرم ودیگه به همشون نمیگم توتو
.gif)
همین که یه خراب کاری میکنم وچیزی میریزم هی میگم مامان بای(وای)بای وخودم میرم جارو برقی رو میارم که جاروشون کنم مثلا چندروز پیشا آکاسه های مامانی رو شکوندم هی سر جارو برقی رومیکشیدم روشون که جارو شه مامان نبینه دیدم نمیشه دیگه گفتم مامایی بای بای اتاقم روهم که میریزم بهم میام میگم بای بای وخلاصه مامان جونم بیشتر میخنده قربون صدقه میره تا چیزی بگه(دیگه سیایت از همین الان 20)
تازگیها دکوراسیون اتاقم روهم خودم تغیر میدم ومامان وبابا رو صدا میزنم بیان ببینن ومامان میگه برو اتاقت رو مرتب کن میرم وخودم همه چی رو اینجوری که تو عکس هست مرتب میکنم
برای یک ثانیه بعد همون آش وهمون کاسه


.gif)
داشتم با مامان جونم بازی میکردم توپ بادی مامان جون گفت بردیا بزن تو گل منم با اعتماد بنفس توپ روبرداشتم زدم تو گلهای تزیینی خونه!!!![]()
![]()
شبها میشم بابا برقی وقتی خودم لالام میاد میرم پیش بابا میگم بابا پاتو خامیش خامیش وتا از خاموش شدن همه چراغها(بَق)مطمءن نشم واز خوابیدن بابا نمیرم بخوابم
توراه دیدم اقا پلیس میگه ماشین فلان برو حرکت کن.منم همینکه یه ماشین میومد جلومون میگفتم ماسین ماسین بلو بلو....
از بازیهای جدیدم میرم از رو مبل رو اُپن ومیشینم پیامهای گوشی رو گوش دادن هی دکمه پلی رو میزنم وهر کی گفته سلام میگم تَلام وبه مامان معرفیشون میکنم
ماما(نَنو؛بابادان؛مامان دون)
اگر لباس نو بپوشم وکسی متوجه نشه میرم جلوی طرف هی دست میکشم بهش ومیگم به به مامان هم چیز جدید بپوشه هی میگم مامان به به تا همه عالم بفهمن لباسمون یا کفشمون جدید
مروارید 11و12روز 15/6رویت شد ومروارید13 روز 21/6 والبته همین الان دارم 2تا نیش پایین واسیابیهای پایین رو باهم در میارم که واقعا اذیتم میکنه همش نق میزنم
بهونه میگیرم ومیگن ماما دندو دَد
.gif)
مامانم برام یه پاستل ودفتر نقاشی خریده من عاشق نقاشی هستم هر روز به مامانی میگم نگاشی یه 2صفحه ای نگاشی میکنم که نمونه هاشرو میبیننی والبته با مداد کشف کردم رو دیوار هم میشه
کشید به این ترتیب




ودر آخر هم عکسای جشن 3نفره 18ماهگیم وهدایام

هدیه مامان وبابا برا 18 ماهگی
هدیه مامان جون برا 18ماهگی

کمی از شیطنتهای معمولم

برا سفرنامه وعکساش لطفا ادامه مطلب رو ببینین
ادامه مطلب
خوب دیگه 17 ماهگیم هم به سر رسید ومن وارد 18 ماهگی شدم

با ورود به این ماه تحول زیادی در حرف زدن پیدا کردم یعنی یک جهش بزرگ که ماماوبابا رو به تعجب واداشت؛هر کلمه ای که بگن منم عین طوطی تکرار میکنم وکاملا منظورم رو باگذاشتن کلمه ها پشت سر هم بهشون میرسونم وهمه حرفهای ماماوبابا رو متوجه میشم و واکنش نشون میدم. دایره لغاتم خیلی وسیع شده از جمله:
بَتٌه:بچه
آلو بلا:آلوءه ورا
گارچ:قارچ
بادوم:بادوم
ماهین:ماشین
تور:موتور
بَتٌََیی:بستنی
بَبَیی:گوسفند
اَنور:انگور
بَده:بِده
تایی:چایی
آتیش:اتش
آت:آش
آب بادی:لباسشویی
نَنو:زن عمو
دَف:صدف
مامان دون بابادون؛گاگادون(آقا جون)
پتٌه:پسته
بَتٌو:پتو
آره:ساره
تاب تاب عباتی:تاب تاب عباسی
اَدَر:اگر
آغٌالی:سطل اشغال
تخم:تخم مرغ
پیلا:پفیلا
دوت:گوشت
دیخ:ریخت
تاد:افتاد
گوگودی:گوگوجی(شخصیت مورد علاقه ام)
پولو:پوریا
جمله جدید:بَدیا بره دَدَ(بردیا بره بیرون)
و.........که اگر مامایی بخواد همرو بنویسه خسته میشین فقط همینکه حرف زدنم خیلی خوب شده اما هنوز مخرج سین رو پیدا نکردم وقتی مامایی میگه بگو سحر ایست میکنم و..
فرهنگ مصورم رو خیلی دوست دارم وهمش میرم کنار کتاب خونه میگم مامایی اِتاب تا برام بیارنش تو هر صفحه چند تا چیزاش رو بلدم مامان بیچاره هی باید بره اول بیاد آخر منم اونایی رو که بلدم یگم گاهی هم به اشکال جدید توجه میکنم از ماما میخوام اى
اٍسماشون رو بگه بهم با همین کتابم صدای چند تا از حیوونای دیگه رو هم یاد گرفتم
مثلا:
الاغ:اَر ار
کلاغ:گار گار
گاهی جای الاغ وکلاغ رو عوض میکنم
قورباغه:خووووررر
زنبور:جیزززززززززز
خروس:گاگالی گو گو
توتو:کو کو















اشکال هندسیم رو کاملا یاد گرفتم وهمرو میذارم سر جاشون وبرا اینکه اذیت مامانم کنم اشتباه میذارم از زیر چشم نگاه میکنم به جای درستش ومیخندم وقتی مامایی غلط ای غلط...رو برام میخونه میذارمش سر جاش .تازگیهام برام یه استوانه هوش خریدن دارم سعی میکنم بذارمشون سر جاشون.وقتی مامایی میگه بچرخونش تا درست شه با دوتا دستم هی میچرخونمش تو دستم نه رو استوانه؛وقتی میگه به شکلش نگاه کن میچسبونمش به چشمم (چی میبینم خدا میدونه)تازه از این کارتهای دید آموز هم امروز برام خریدن جایزه اینکه با وجود درد واکسنم راه میرم واستقامت دارم.

چندروز پیشا داشتم با گوشی مامانم لالایی مورد علاقم رو گوش میدادم ماما گفت آخی باطریش تمام منم رفتم دایناسورم رو که با باطری کار میکنه آوردم باطریش رو دراوردم دادم به ماما گفتم بیا باطی....
















پودرهای لباسشویی رو پخش میکنم رو زمین میگم بَف بَف وبرف بازی میکنم
.تازگیها هم مثل داداشی جونم امیر مهدی هر آغٌالی که ببینم میندازم تو آغٌالی؛حتی دستمالی که باهاش برا ماما گردگیری میکنم هم آغٌال وجاش تو سطل آشغال مامای طفلی...مسوول انداختن ژوشکهام تو آغًالی خودم هستم بی چون وچرا!1
روزی 100 بار میرم قایم میشم ومامای باید دنبالم بگرده تو دید هستم اما مامایی باید بگه آخی کو بردیا؟کجاست؟ندیدینش؟بعد یهو با تعجب ژیدام کنه منم کلی بخندم!!!!!11![]()
از بازیهای جدید ومهار نشدنی اینجانب رفتن سر کمد جا کفشی وبیرون آوردن کفش وامتحان کردنشون ببینم کدوم اندازم میشه؛خدا رو چه دیدی شاید یکیش سایز پامون شد باهاش رفتیم دد
رنگ بازی هم تمام شد ولیسانس رنگ شناسیم رو گرفتم واز همه بهتر آبی رو میشناسم وهی میگم آبی آبی..
عاشق الله کردن([نماز خوندنم)هرجا باشم صدای اذان که بلند میشه میگم الله سجده میکنم وهی سرم رو برمیدارم زیر لب یه چیزایی میگم یعنی ذکر میگم وبعد مهر رو میبوسم گاهی میذارمش توی جانماز گاهی هم مهر رو کش میرم ومیبرم برا بازی ونمایش















تقریبا هر روز آب بادی(حمام )میرم
؛با پولپوبازی میکنم؛عصرها هم با دایی میرم موتور سواری تو پارک محله وکلا دوست دارم با بچه های بزرگتر از خودم بازی کنم نه همسن وسالهاممیرم تو گروه بزرگترها دستم رو میزنم پشت کمرم وبه حرفهاشون گوش میدم همین که دستاشون رو میذارن روهم میگن یا علی منم میگم علی ومیدوم دنبالشونه ؛دایی هم از اینور به اون ور


















همچنان علاقه به پرتاب کردن رو حفظ کردم ودر کنارش زدن ودندون گرفتن رو چاشنی
میکنم تا همه با عذاب بیفتن؛هر چی هم توپ میدن میگن این برا پرتاب؛چیزای نرم میدن میگن اینو دندون بگیر همراه با یه نه قاطع اما اینجانب همچنان سر اصول اولیه خودم پایبندم وبه کارای خودم ادامه میدم
ماهینا رو میشناسم,هروقت پراید سفید ببینم دادا ایما,ماشین سفید بزرگ عمو دون,بوق سمند بابایی,موتور تور مَمَدو......
معنیهای بالا,ژایین,جلو,عقب,کم,زیاد,خالی وپر رو میدونم,میرم بالای میز میگم بالا بعد صدا میزنم بابایی بایین,لیوان خالی میگم نه!!!پر که شو میگم بُر,بیسکوییت کوچیکرو نمخوام بزرگرو میگیرم,توپ رو بنداز جلو میندازم,بنداز عقب میبرم بالای سر میندازم پشتم و..........
راستی نوه عمه ام هم بدنیا اومد اسمش ستایش خیلی نازه منم همش میگم نینی نادی نادی(نازی)وبوسش میکنم؛بعدم که میرن از خونمون میگم مامایی نی نی اِاِاِ ادای گریه هاش رو در میارم ومیگم مَمی!!![]()
!














حیوونای باغ وحشم رو کاملا به ابتکار خودم میچینم تو طاقچه اتاقم ودرختای نخلم رو هم میذارم جنگل درست میکنم بعد از همه دعوت میکنم بیان ببینن وهی برا خودم دَت میزنم که بقیه هم تشویقم کنن

اینم اولین نقاشی من با خودکار رو کاغذ بهله اینیم دیده
تازگیهام بعد از مدتها با بابایی رفتم سر کارش با هم رفتیم خرید یه هلکوپتر برا خودم انتخاب کردم اونقده هم دوسنش دارم که نگو.اینم اولین خریدم همراه بابایی

خلاصه که خیلی شیطون شدم مامایی وبابایی واقعا انرژی کم میارن وهمش باید حواسشون به من باشه تقصیر من نیستا تقصیر مامان باباهای این دوره است که هم کم حوصله شدن هم وقت کم دارن هم
وسایلای زندگی زیاد وخطرناک شده چقد ما نی نی ها گناه داریم نه؟؟؟؟؟؟
وامان از این استقلال طلبیهات...در همه چی مستقل میخوای عمل کنیإغذا خوردن با قاشق با چنگال حتی تخم مرغت رو هم با چنگال میخوری,آب ودوغ فقط تو لیوان بزرگ(نه اینکه ماهم بزرگ شدیم)صورتم رو خودم پاک میکنم با دستمال ,از پله ها خودم برم بالاوپایین,موهات رو خودت سشوار کنی(همینکه از حمام میاد بیرون میره سشوار رو از کشو برمیداره میگه وووو روشن که شد من,اکثر جوابهات نه قاطع که خودت انجام بدی,لباسهات رو از لباسشویی در بیاری بذاری تو سبد ماما بیاره تراس بدی به ماما پهن کنه ودست بزنیم برات,


وخدارو شکر که تو سالم وسلامتی پسمل گلم من وبابا دوست داریم والبته تو عشق مامان وبابایی خدارو شکر که تونستیم 18 ماهگیت رو کنار هم باشیم وجشن بگیریم یه جشن کوچولو که تو آپ بعدی مینویسم
برات بهترینهارو آرزو میکنم عزیزکم:قشنگترینهارو,مهربون معصومم همیشه مهربون وپاک بمون .
![]()
17ماهگی هم تمام شد ومن رفتم تو18 ماه یعنی دارم 1سال ونیمه میشم
وامان از من که همه کم میارن در برابر انرژی وشیطنتهام.خودشون هم گاهی در عجب میمونن که از کجا این کارارو بلدم (خوب این مامان باباها ما نسل جدید رو دست کم میگیرن واسه همینه که..)
به هر حال این ماه هم با همه خوبی وبدیهاش سپری شد ومن کلی کارای جدید یاد گرفتم
خودم به تنهایی ودر استقلال کامل سوار سه چرخم میشم وپیاده میشم وجلو عقبش میکنم همراه با صدای ووووو واینجوریه که آخر شبها یا ظهرا که به هیچ وجه حاضر نیستم بخوابم سوارش میشم به این دیوارو اون دیوار میزنم وبا صدای بلند ووووو
حالا قیافه مامان وبابا رو تصور کنین
، بعد که دیگه مطمئن شدم نمیخوان بخوابن من میرم لالا میکنم
وبازم قیافه مامان وبابارو..

این روزا خیلی کار داشتم از صبح تا شب میرفتم سیب زمینی وپیازهارو میریبختم توی ماشین لباسشویی بعدم کشو پودر رو باز میکردم ،یعنی پودر ریختم توش وبعد به مامان میگم ماما وووو با حرکت چرخش دست که بیا اینارو بشوریم
سبد پیازوسیب زمینی هم سبد هدف پرتاب توپها میشه وهی نشونه میگیرم وپرتاب...
خدا نکنه درب یخچال باز شه که خودم رو میرسونم تو همه طیقه ها دنبال ذرت میگردم آخه عاشق کنسرو ذرتم تا بهم ندن درو نمبیندم گاهی هم بیخودی هوس میکنم درب یخچال باز باشه همینجوری از دیدن خوراکیها لذت میبرم ومامان هم با هزار دلیل وبرهان میخواد درو ببنده که من میگم نه نه!مامان بیچاره باید با دویدن دنبال توپی چیزی هواسم رو پرت کنه تا دست از سر یخچال بردارم
همچین با کلاس شدم فقط 3جفت دمپایی برا روی فرش دارم هر ساعت یکیشون رو میپوشم وراه میرم (البته بیشتر برای آمادگی خروج از درخونه است همین که در باز شد بپرم بیرون و...)
یاد گرفتم عروسکم رو بغل میکنم اول یه نازی بعد بهش ممی میدم(اوا خواهر این که بازی دخملاست که)بعدش میزنم پشت کمرش میگم لالا
در هر فرصتی میرم پشت کمر مامان یا بابا تکونشون میدم میگم کشکی دوغی یعنی خودتون رو تکون بدین وبرام مشکی دوغی غرایی بخونینن وکلی از اینکه تو بازیم سهیمن لذت میبرم وهی دست میزنم
هر زمان که اراده کنم دست ماما رو میگیرم هلش میدم جلو خودم بدنبالش میبرمش پای کاناپه میگم بالاف بعد که نشست میگم لالا وبعد مَمی . شروع به خوردن شیر میکنم وهی نگاه مامان میکنم ومیخندم که اونم بخنده یعنی راضیم از کارت
نی نی هارو که میبینم با دستام هی باهاشون دوپا دوپا بازی میکنم ومیگم دوبا دوبا ،اونام محکومن به بازی با من وگرنه وادارشون میکنم با محکم گرفتن سرشون یا پاهاشون شوخی ندارم باید به من توجه شه همین
تو جارو کردن خونه هم خیلی به مامانم کمک میکنم یه 2ساعتی طول میکشه من باید لوله جارو رو حرکت بدم اگر بگیرنش ازم میرم دوشاخه رو از پریز میکشم ومانع کارشون میشم![]()
دایره لغاتم هم وسیعتر شده البته از اونجایی که همش به من گفتن کو پاهات؟کو بابات؟یا اینجور کلمه ها فکر میکنم یه ت دنبال همشون ومثلا به بابا میگم بابات،به کفشام میگم:پاپات،به پا:پات
از بس تاکیدی بهش گفتم مامانا به منم میگه مامانا
دُمتَه:دکمه
بالا:بالا
دُاُس:درست
عَدَل:عسل
عدا:عصا
بَلَل:بغل
حمو:حموم
اٍتاب:کتاب
لات:شکلات
نییام:نمیام
آب بادی:اب بازی
امین:امیر
نَجس:نرگس
نه:نیست
نه:افتاد
دَفت:رفت
دَت:دست
الله:نماز
لالااٍلالا:لا اله الا لا(مواقعی که عصبانی میشه
دومین جمله:ماما دَاُ با تُن(مامان درو باز کن)
عین داداشیم امیر مهدی جونم چند نمونه نه دارم: نه همراه با حرکت سر بسمت بالا نه نفی،نه همراه با حرکت سر بسمت پایین بله ،نه با حرکت سر بسمت طرفین نمیدونم
تازه دندون اسیابیم هم در اومد ودارم دندون دار میشم دندون 9و10فک بالا 7مرداد ماه(از بس که مامانم دعا دعا میکرد دندون اسیابی در بیارم نه اینکه ذرت دوست دارم نمیتونستم خوب بجوم حالا کم کم داریم کامل میشویم)
اسباب بازیهای کوکیم رو هم خودم کوک میکنم کلی کیف میکنم مخصوصا وقتی مامان وبابا خوابن که با صداشون 100متری بپرن تو هوا ومن کلی بخندم
از بازیهای دیگه ای که خیلی دوست دارم قرار دادن اشکال هندسی سرجاشون که تا 2تارو در بیارن میتون تشخیص بدم

همینطور وسایل هر کسی رو میذارم اونجایی که بهش مربوطه مثلا همه وسایل مامان از گیر مو ولباس ودمپایی و..تو قابلمه ها تو آشپزخونه چون مامانم بیشتر اونجاست وسایل بابا از سوییچ وکیف وخودکارو ...تو اتاق خواب کنار چوب لباسی یا کنار در خروجی وسایل خودم اما همه جای خونه چون همه جا هستم، بردیا اینجا بردیا اونجا بردیا همه جا
در ادامه استقلال طلبی صورتم رو خودم میشورم ،دور دهن وبینیم رو خودم با دستمال پاک میکنم ودمپاییهام رو خودم میپوشم واز اونجایی که اسم بیشتر وسایل خونه رو یاد گرفتم مامان وبابا به عنوان روباط ازم استفاده میکنن وکلی مسوولیت آوردن اونارو
به من میدن وبعدش برا اینکه خوشحال شم برام دست میزنن ومنم برا خودم دَت میزنم اصلا قانون شده هر کار خوبی که باافرین ومرسی وممنون همراه باشه باید یه دست چاشنیش بشه، دندونام رو هم بلدم نشون بدم
وقتی میخوام برقصم خودم میگم دَت دَت با اشاره به همه ونای نای میکنم همه مدل رقص پا، رقص کمر خلاصه همرو سر حال میارم)تازه از کل زدن وکاغذ رو سرم ریختن خیلی خوشم میاد،هی کاغذ میریزم رو سرم میگم کٍل کٍل....
از جمله شیطنتهام(سیب زمینیهایی که قرار بود سرخ شن)

داش بردیا رو میبینین که..

این عکس هم مال 4ماهگیم مامان تازه یافتتش

اخبار 17 ماهگی هم بپایان رسید دوستای خوبم همتون رو دوست دارم
![]()
![]()








