نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳

26ماهگی رو هم پشت سر گذاشتم وهمراه با نو شدن سال من کلی چیزای نو
یاد گرفتم وکلی متحول شدم


اول از عید وتعطیلاتش بگم که:کلی سر سفره هپت سین اتیش سوزوندم ودر مورد همشون پرسیدم

 

 
وصد البته شخصیت مورد علاقه من حاجی پیلوز بود وهست واز تو سفره برش میداشتم
واز خجالتش در میومدم اینجوری:

 

در کار رنگ امیزی تخم مرغها هم کلی به مامانم یاری رسوندم ونظرات مهمی دادم که
خیلی به مامانم کمک کرد(ومامانم رو به حد انفجار رسوندم)بعد از سال تحویل هم بازار
عید دیدنیها وعیدی گرفتنها اغاز شد ومنم مثل یه پسر گل هر جا رفتیم سلام میدادم و
میگفتم سالتون مبالک.هل لوزتون نوروز واز همون جا صاحب خونه از خود بیخود دست درجیب میکردو اسکناس رو میداد به من منم میگذاشتم تو کیف خودم وتاکید داشتم ماما عیدی پولکی خودمه وصد البته بازار اجیل خوری وخیار خوری اینجانب چنان گرم میشد که غذا رو کلا از چشمم مینداخت ومامایی فقط حرص میخورد گاهی هم به میزبان در امر پذیزایی یاری میرسوندم از نوع پذیرایی شکلات ودر امر بازدید در سفره هپت سین واضهار عقیده وامار سفره هپت سین خودمون رو میدادم

 

چندروزی هم سفر کوتاهی به شهر زیبا وتاریخی یزد داشتیم.خیلی خیلی به من خوش گذشت بخصوص حوضهای هتلهای سنتی وباغهای یزد که غافل میشدن از من تو حوض بودم وآب بازی میکردم وموقع صرف غذا تو رستوران هم نقش دربان رو داشتم ودرب رو بروی مهمانهای اونجا باز وبسته میکردم ولبخند ونوازش وگاهی بوسه پاداش میگرفتم.شبها هم که با محمد (پسرعمه)تا نیمهای شب اتیش میسوزوندم وکلی میخندیدم وشادی میکردم وقتی هم برگشتیم میگفتم بابا با ماشین ومحمدانا بریم مسافلت وهنوز هم میگم بابا بریم مسافلت باشه وخاطرات سفر رو زنده نگه میدارم.

بردیا در باغ گلشن(هتل محل اسقرار)

بردیا میدان امیر چخماق

بردیا وشوق اب بازی

بردیا در اتشکده

البته هرجا باد کنک دید یکی خرید وشب که برمیگشتیم کلی بادکنک داشتیم که یکی یکی مینشست روشون ومیترکوندشون

بردیا درکنار بادگیر

باغ مرشد سمت نگاه رو داشته باشین:

والبته خیلی جاهای دیگه مثل باغ دولت ابادو..که بردیا خواب بود ونشد ازش عکس بگیریم.

عید نوروز که تمام شد مامانم تصمیم گرفت امر خطیر پوشک گیری رو انجام بده ودر کمال ارامش پذیرفتم البته با ابتکار مامان با استفاده از زنگ حمام .ماما زنگ میزدو میگفت فرشته مهربون زنگ جیش زده منم از ذوق فرشته وجایزش میرفتم دستشویی وبطور کلی با پوشک خداحافظی کردم وحالا حتی شبها وظهرام که خوابم پوشک نمیشم ومرد بزرگی شدم وتاکید هم میکنم من تو خودم جیش نمیکنم ماما میگه چرا؟آخه میگم بزرگ شدم همه بچه های خوب تو دستشویی جیش میکنن.

13 بدر وشکوفه های باغ.راستی بردیا اسفندماه 3تا درخت زرد الو تو باغ کاشت یادم رفته بود بنویسم وبه قول خودش درخت کارید

حالا خاطرات بامزه بردیا:
ماما ماما بیا ارزو کنیم؟چی ماما؟ارزو دیگه بیا ارزو کنیم؟دست منو میگیره میبره پای ترازو وتازه میفهمم
منظورش اینه که بریم رو ترازو خودمون رو وزن کنیم...

بابا خسته خسته خوابیده.هی نگاهش میکنه ومیاد ودوباره..بعد از چند لحظه:بابا بابایی بابا بابایی پاشو تو پاشو
کارت دارم.یه لحظه پاشو ...بابا خسته میپره میگه جون بابا بله؟بابا میگما ساعت چنده؟!!!!
ساعت:1:30خوب هیچی بخواب(حالا قیافه بابا رو مجسم کنین)

جاروبرقی روشن کردم میبینم کار نمیکنه.مکش نداره.لولهاش رو وارسی کردم ودیدیم جورابهای باباش تو لوله جاروبرقیه!!!!!!
میگم بردیا آخه این چه کاریه؟میگه میخواستم ببینم چوجوری جوراب رو میخولتش....

دایی ایمان میگه بردیا بگو:من فقط عاشق اینم...میگه نه نه نخیر من فقط عاشق مامانم هستم وبهیچوجه حاضر نیست موضع خودش رو تغییر بده وهمچنان همین که بهش میگن همون جواب رو میده

میز تلوزیون هم جدیدا شده پیانو بردیا میره جلوش شروع به پیانو زدن میکنه واهنگ پلنگ صورتی میزنه دیریم دیریم...
وباز هم اندر سوالاتش:ماما تو با چی جیش میکنی؟؟؟؟؟؟
خونه هر کسی میریم چنتا چیز رو چک میکنه:اول ماما جیش دارم بریم ببینیم دستشوییشون چوجولیه؟وبعد از
خروج امار سرویس بهداشتیشون رو به حضار میده در مقایسه با سرویس خودمون.
دومین مکان:حمام خونه هست وامار دوش حمام رو میگیره که ثابت یا تلفنی وبعدش هم تعریف رنگ بازی واینکه مامانم با دوش میشوره رنگارو منم بای بای میکنم
سوم:اشپزخونه وابگرمکن

از کارها وبازیهای جدیدش بازی با لوگوهاش که خیلی هم بهشون علاقه مند شده وبخصوص تفنگ ساختن که خلاقیتش رو میبینین:

 

 

اینم تفنگی که برا من ساخته:

والبته در کنار همه این خاطرت 3تا خاطره که متاسفانه ذهن بردیا رو حسابی مشغول کرده:
اولیش اینکه شب عید بردمش حمام مثل همیشه اما غافل از اینکه اب داغ بوده وقتی گذاشتمش تو وان جیغ زد واز اون موقع از حمام میترسه وحاضر نیست پاش رو تو وان بگذاره(باور کنین خودم هم شوکه شده بودم وبیشتر از اون من گریه میکردم بخاطر سهل انگاریم چیزیش نشد ولی چون داغتر از معمول بودترسیده ونمیدونم چه کنم؟؟؟؟؟؟؟)


یه روز که رفته بودیم پیش بابا سر کارش میخواستم بردیارو بذارم وبرم خرید کنم وبردیا هم اصرار داشت با من بیاد دنبالم دویید منم برگشتم بغلش کنم اما یکی از ارباب رجوعهای باباش بغلش کرد وبردش پیش باباش ومنم رفتم بغلش کردم بردمش با خودم اما بردیا از بس گریه کرد وترسید وهنوز هم خواب اون روز رو میبینه وبا گریه بیدار میشه برام تعریف میکنه قاقاهه منو برد از پیشت منم گیه کردم گفتم میخوام برم پیش مامانم
نمیذاشت بیام اونقده ترسیدم.....ومنم سعی میکنم بهش بفهمونم ماما من تورو تنها نمیذارم هیچوقت ومیچسبه به منومیگه منو نذار پیش قاقاهه..

والبته سومیش که تو مغازه میوه فروشی بردیا میخواست بیاد پیش من اشتباهی رفت پشت دخل وفروشنده چنان داد زد سر بردیا که همینجور میخکوب شده بود واز اون موقع هر میوه فروشی که میبینه میگه قاقاهه بده منودعبا کرد ترسیدم....
خوب اینا هم اخبار 26ماهگی من.واینکه همچنان به شیطنتها وکنجکاویخام ادامه میدم وهر کی میگه اسمت چیه میگم بردیای شیطون وهر کی ازم میپرسه چی کار میکنی میگم فضولی........

امیدوارم همه سال خوبی رو پیش رو داشته باشین



  





نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۸

 

سلام به همه دوستان

سال 90 هم باهمه خوبیها وبدیهاش داره تمام میشه .1سال دیگه از با بردیا بودن میگذره امسال سومین سالیه که بردیای عزیزم کنار ماست و3نفری سال نو رو جشن میگیریم وکنار 7سین میشینیم از سال اول که تو با ما بودی خیلی تغییر کردی وکلی کارا یاد گرفتی وبرا خودت مرد بزرگی شدی من .بابا عاشقانه دوستت داریم وخدارو شاکریم به خاطر حضور گرمت در کنار خودمون ووجود سبزوهستی بخشت در کنار سفره هفت سین وبودنت همراه با بهار.برات ارزوی بهترینهارو دارم عزیزم امیدوارم امسال هم به خوبی بگذره وتو سرشار از شادی قدم در سال بعد بگذاری

واما اندر حکایات 25 ماهگی:

 

تو این ماه در حرف زدن به حد اعلای خودش رسیدم ودیگه تو هیچی کم نمیارم .به قول خاله سمیه وقتی باهام حرف میزنن فکر میکنن با یه بچه 3یا 4ساله حرف میزنن ولی مامان بیچاره از پس زبونم اصلا بر نمیاد وهمش میمونه چی به من بگه وجواب سوالای عجیب غزیبم رو با چی بده.وهمچنین از پس شیطنتهام چطور بر بیاد تقریبا همه جا باید دنبال من بدوه اخرش هم همش عذر خواهی کنه وبگه شرمنده....همین دیروز بابا رفته بود خرید کنه مامایی رو گریه انداختم.بابا داشت پیراهن انتخاب میکرد از ماما هم نظر میخواست دیدن من نیستم جاتون خالی وسط مانکنهای مغازه ویراژ میدادم ومیزدمشون یه بار تذکر داد بردم بزور اما باز زیر ابی رفتم وهمه مانکنهارو انداختم ماما میگفت شرمنده بابا به فروشنده کمک میکرد ومنم باز فرار کردم رفتم مثل پیشو زیر اویز لباسها وکتها پیشو بازی از هر طرف ماما میومد من از جلوش فرار میکردم اونقده موش وگربه بازی کیف داد....

حالا با این اوصاف حال من یعنی مامان رو تصور کنین که این یک گوشه از شیطنتهاش...

جدیدا شاعر هم شده:

تاریکی ترس نداره   خورشید خانم بیداره

یا رنگین کمنون   چه مهربونه  تو اسمونه

خودش کنار هم میذاره کلمه هارو

کلماتی که شبیه هم هستن رو میذاره کنار هم:بارنامه کارنامه

ایرونی  اینجوری توت توپ و...

بعضی وقتا هم خیلی قشنگ برامون قصه میگه یکی بود یکی نبود غیل از خدای مهربون هیچکس نبود یه پسری بود اسمش دادا ایمان خیلی شیطون بود بادکنکش ترکید اونقده گیه کرد که نگو.ودر کل از قصه هایی که شیطنت توش باشه بیشتر لذت میبره قصه های مثبت رو گوش نمیده..اینم از خوش اقبالی مامانش

از صندلی به خوبی برای بدست اوردن چیزهایی که تو ارتفاع هست استفاده میکنه واگر دستش نرسه از پشه کش کمک میگیره وهیچی از دستش در امان نیست

یه روز هم همه قندها ونمکهارو با هم قاطی کردم وکلی به مامایی خندیدم مامان تا کلی نشسته بود قندهارو الک میکرد تازه از نمک بعنوان برف هم استفاده میکنم ومیریزم اینجا واونجا میگم بف اومده هی هی...

اندر سوالات عجیبم ماما بخاری چوجوری روشن میشه گم میکنه؟؟1!!

وقتی لباسشویی میشوله چرا صدا میده؟؟!!!

در اشاره به تیرسیم برق:اینا چیه؟تیرسیم برق برقارو میرسونه به خونه  خوب چوجولی لامپ رو روشن میکنه؟بق رو میرسونه؟

ومامان وبابا میمونن با کلی علامت تعجب وحیران که چطور به من جواب بدن..

میاد ومن رو بغل میکنه میگه ماما عاشقتم بیا خالت رو بوس کنم وگاهی دستهام رو میبوسه واین قشنگترین لحظه زندگیم که با هیچ چیز عوضش نمیکنم منم عاشقتم عزیز وروجک مامان

 

بردیا از وقتی قصه حاجی فیروز رو براش تعریف کردم عاشق شخصیتش شده وبراش یدونه حاجی فیروز هم خریدم تو خونه راه میره ومیگه حاجی فیلوزه سالی یه روزه

ابرار خودم سمبولی بلیکم ابرار خودم چرا نمیخندی ووقتی تخم مرغهارو رنگ میکردیم میگفت ماما اینا بلا سفره هف سین؟کلی ذوق میکنه ومنتظره سفره چیده بشه وهمرو بریزه به هم...

بطور کلی از هیچ کس حرف شنوی نداره وواقعا در برابرش مستاصل میشم.خیلی استقلال طلب شده ونمیتونم حتی یک لحظه بذارم راه بره یه کیف هم داره که هرجا میره همراه خودش میبره از اینور به اونور وراه میفته تو خیابون نمیذاره دستش رو بگیرم وحتی از خیابون نمیذاره ردش کنم.همه کارهاش رو توجیه میکنه با زبون خودش.به همه چیز وهمه کس کار داره.این چی بود؟چه کار میکنه؟قرص خوردی؟قرص چی؟این کی بود؟چی کار کرد؟و......بعد از جواب یک سوال دیگه..همه میگن باهوش وکنجکاو .بقول دکترش عالیه باهوش اما من واقعا در برابرش انرژی کم میارم.

پسر گلم میدونم دوست داری از همه چیز سر در بیاری وسوال کنی ومنم برات وقت بذارم اما بدون گاهی واقعا نمیتونم نمیشه وگاهی مجبورم از کارای خطرناکت جلو گیری کنم.ببخشم گاهی از کوره در میرم وگاهی فریاد میزنم باور کن چون همش با خودمی واقعا در برابر این همه انرژی وخراب کاریهات وجمع وجور کردن وبازی کم میارم.دوستت دارم عاشقانه

البته در اخر سال نو همه مبارک امیدوارم همه سال خوب وتعطیلات سرشار از شادی داشته باشن همه کوچولوهای گلم رو میبوسم.برای عزیزهای دلم کوشمولوی(امیر مهدی) مهربون با انرژی ام،پویان عزیزپویای مهربونم،بردیاهای گل ودوست داشتنی،دینای نازم،باران با طراوتم،آرش قند عسلم،اهورای جاویدم،مهرافرید همیشه تابانم،یکتای یکدانه ام،مینوی بهشتی ام،سهای اسمانی ام،سپهر  پاکم،کیارش دلنوازم،امیر حسین فرشته ام،مهراد کامیاب مهربونم،محمد مهدی ماهم،نیروانای دوست داشتنی ام،امیر محمد شیرینم،سینا دوست کوچولوی تازه نو اشنا یم ارزوی بهترین ،زیبا ترین،شادترین لحظات رو دارم وبرای خانوادهاشون بهترین سال رو .با احترام به همه دوستان

نوروزتان پیروز   هر روزتان نوروز

اخر سال یه سر رفتیم اهواز پیش پویان عزیزم وخانواده اش وخانواده خاله مهربونم جای همه خالی خیلی خوش گذشت وبردیا وپویان هم فرصتی برای بازی وشیطنت وزد وخورد پیدا کردن عکسهاش در ادامه مطلب:

 



ادامه مطلب   





نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۸

 

 

روز تولد تو

میلاد عشق پاک

برای شکر این روز پیشونیم به خاک..

امروز سالگرد زیباترین هدیه خداوند به زمینی ها ست

و سالروز جدایی تو از فرشته ها

عزیزم تولدت مبارک.خدارو سپاس بخاطر حضورت وجودت عشقت پاکی ومعصومیتت .دوستت دارم عزیزم.ببخش دیر اومدم اخه اینترنتمون مشکل دار شده بود .اما الان اومدم با کلی خبر وعکس


سلام به همه دوستای گلم ممنونم از همه بخاطر تبریکهاتون.

جشن تولد بردیا با تم گل بود جشن 2سالگی تک گل باغ زندگیمون.از همه بیشتر خودش ذوق میکرد وصبح ساعت 8 از خواب بیدار شده با خوشحالی میگه ماما امروز تبلد منِ ها میگم اره عزیزم بعد هی برا خودش تبلد مبارک میخوند ودست میزد وگاهی هم با گیتار مینواخت وهی میگفت پس کی تبلد من میشه...تا ظهر که خوابید(همش نگران بودم موقع جشن خواب الود وبد اخلاق نباشه که خا رو شکر خوب خوابید وسرحال از خواب بیدار شد وتا اخر شب اصلا خسته نشد وبهونه هم نگرفت.خیلی خوشحال بود وکلی بازی کرد واز دیدن مهمونا،کیکیش،هدیه ها،و..خیلی خوشخال شد وکلی خندید وبازی کرد بخصوص وقت حباب بازی وبرف شادی همش میگفت ماما بف بیاد

 

اینم عکسها:

کارت تولد

 

 

شعرش هم سروده مامانش:

بردیای نازننین اومده روی زمین

جشن تولد اون جمعه توی خونمون

همگی با هم جمع بشین  سر ساعت 3باشین

شادی کنین بخندین  با یک صدا بخونین

بردیای نازگلک  تولدت مبارک

تزیینات تولد

 

 

 

کیک تولد که با کلی مشقت بدست اومد(قنادی تاریخ رو زده بود برای 12 وکلی دایی ایمان زحمت کشید تا اخر این کیک رو اورد شرمنده زحمتاش)

 

یک عدد بردیای بداخلاق

 

گیفتهای ما به بچه ها

والبته گیفتهامون به بزرگترها که تقویم سال 91با عکس بردیا بود

جمع دوستان وذوقهای بردیا

 

شام که البته دلمه برگ مو ودسر هم زله بود که بصورت نفری سرو شد واسه همین تو عکس نیست

 

 

اینم هدایا که بیشترش وجه نقد بود

اینم یه کوچولو که خودش تو جمع کردن سفره واستر کشیدن ظرفها کمک میکنه

تا پست بعدی همگی شادوپیرزو باشید



  





نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸

پسرکوچولوی مامان که تا چند ماه پیش فقط باگریه کردن نیازهاش رو بیان میکرد حالا اونقدر بزرگ شده که از اسمون
برای مامان ماه میچینه میریزه جیبش وبا بوس میده به مامانش.پسر گلم 23ماهگیت مبارک .دیگه چیزی تا 2سالگیت نمونده قشنگم/

پسر گلم اینروزها همچنان به شیرین زبونی واستقلال طلبی های خودش ادامه میده وماهم همچنان با ته موندهای انرژی همراهیش میکنیم.
بازی عمو زنجیر باف رو یاد گرفته ومیاد دستای منو میگیره میگه ماما بازی بازی کنیم وهی میچرخیم وباهم میخونیم وصدای حیوونهارو هم خودش انتخاب میکنه وهمش میاد منو میخوره در کل روز 1000بار هاپو وپیشی میشه ومنو باباش رو میخوره.


الهی فدای پسر باادبم بشم که هر جا میریم اول سلام میکنه وبه کسی تو نمیگه به همه میگه شما وهمه برا این شما گفتناش قش وضعف میکنن
 

یه روز دیدم همینجوری که بازی میکنه شعرهای کتاب تا تایهاش رو میخونه خیلی تعجب کردم کتاب تاتی رو اوردم دادم دستش با تعجب دیدم همین که عکس صفحه رو میبینه شعر همون صفحه رو میخونه مثل با سوادا وبعد هرکتابیش رو که اوردم دیدم 3کلمه میگم بقیه اش رو خودش میخونه ویه قدم جلوتر رفتم جمله هارو میخوندم جای افعالی رو که بلده خالی گذاشتم دیدم خیلی قشنگ افعال مربوطه رو سر جاش میذاره ومیگه مثلا می می نی مسواکش رو...برداشت و...خلاصه که حسابی ذوق کردم (وسوسک سیاه ومامانش)


شعر مامانی ناهار چی داریم رو میخونه واخرش میگه بابا میگه دوش جان خسه نباشه ماما

به نماز خوندن علاقه زیادی پیدا گرده وحتما هم چادر باید بپوشه وسجده ورکوع ومرتب میگه الله اکبر بعد مهر رو میبوسه میگه:خدایا شکلت که من سالمم مامان سالم بابا سالم الله اکبر.

جدیدا به بازی با لوگوهاش خیلی علاقه مند شده با ترتیب ورنگهایی که دوست داره میچینه وبرج میسازه وماروهم تشویق به بازی میکنه
وصدالبته بعد از بازی چندوقتی یاد گرفته اتاقش رو مرتب میکنه برا خودش هم میخونه افرین شد افرین به این پسل ناژنینن پرشته روی زمین
 وخلاصه زلزله 10ریشتری اتاقش رو تا 6کاهش میده


برای 2سالگیش بردیمش اتلیه 5نفر رو فیلم کرد تا چندتا عکس ازش گرفتیم اخر سر هم چه عکسهایی یا میرقصید یا میدوییدبا هزار زحمت 10تا دراوردیم ازشون که به محض تحویل گرفتن میذارم تو وبلاگش

موقعی که غذا میخوره بخودش میگه بردیا بخور چاگ بشی چله بشی به به چاگ شدم چله شدم
وامان امان از منفی کردنهاش هرچی میگیم جمله هارو منفی میکنه برمیگردونه بخودمون بردیا کلاه بپوهش کلاه نپوشم
بردیا پاشو پاش نمیشم وموندم چه کنم باهاش.

روزی هزار بار میگه ماما دوشت دالم ومنو میبوسه .اگر کار بدی  کنه که دعواش کنم بازم میاد با چشم گریون میگه ماما دوشت دارم وتا بهش نگن منم همینجور راضی نمیشه وشبها هم باید همین جمله رو بگه ومنو ببوسه بعد لالا کنه البته بعد از شنیدن قصه اخر شبش که خودس انتخاب میکنه :ماما عسلی بگو یا ماما بز زنگوله پا و...


کارتهای مفاهیم رو هم کاملا بلده خواستم یادش بدم دیدم خودش همرو بلده منو هم زحمت نداده همرو نشون میده وبعد تو یخونه مثالهاش رو پیدا میکنه ونشونم میده وجدیدا در راستای سوالاتش مامان این حیوون چی میخوره ؟اضافه شده ماما قوباغه چی میخوله؟و....
اندر سوالات عجیبش مامان ماشین چو جولی حرکت میکنه؟!!!!!
 اینم اندر اخبارات 23ماهگی که البته به علت شیطنتهای زیاد بردیا خان نمیرسم همرو یادداشت کنم واینجا بنویسم والانم درگیر کارهای
جشن تولد 2سالگیش هستم برای همه شما دوستای گلم ارزوی سلامتی دارم

بردیا در 33پل در یک سفر 1روزه به اصفهان

 

نمیدونم چرا بهیچ وجه نمیتونم عکسهارو بذارم اپلود نمیشه نه تو خود سایت نه از سایتهای دیگه خیلی تلاش کردم انشالا سری بعد



  





نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳

پسر گلم 22ماهگی رو هم پشت سر گذاشتی ووارد 23 ماهگی شدی .چیزی تا 2سالگیت نمونده عزیزم پسر گلم 22ماهگیت مبارک


این ماه هم مثل ماههای گذشته کلی پیشرفت کردی وچیزهای زیادی یاد گرفتی ومن وبابایی هر روز لحظه های بیاد موندنی زیادی رو باهات تجربه میکنیم وهر ثانیه بیشتر از قبل دوست داریم واز بودن در کنار تو لذت میبریم وخدارو شاکریم.


.دامنه لغاتت دیگه به نهایت وسعت خودش رسیده وبه قول بابایی قسطنطنیه وغیر قابل قبول رو هم میگی ودیگه برای خودت زبان اوری شدی وهمه جملات رو میگی و
براحتی منفی ومثبتشون میکنی و اونجور که خودت میخوای قضایا رو نشون میدی وناگلایی(ناقلایی) شدی.شعرهارو هم خودت میخونی فقط کافیه یک بار جلوت شعری رو بخونیم فرداش تحویلمون میدی اونم با زبون شیرین کودکانت وکلی مامایی رو ذوق مرگ میکنی


شعرهایی که یاد گرفتی:

ما گلیم ما سنبلیم رو میخونی وهی میگی ایندوری میشیم اوندوری میسیم ومنم عاشق این حرکت دست وصورتت هستم عزیزم فدای این اداهایی که در میاری بشم خودم تنهایی
مشکی دوغی قرایی رو هم میخونی
مسکی دوگی گرایی(مشکی دوغی قرایی)میزنم دلایی(من میزنم درایی)کره به بازار(کرش رو میبریم به بازار)میشوشیم 4هزار)میفروشیم 4هزار)
والبته خوندن این شعر همراه با ورزش نشاط اور ایروبیک هی 2قدم میری جلو 3قدم عقب.
لی لی حوضک رو هم میخونه اولین بار گفت تا رسید به افتاد تو حوض واین گٍلٍفتش گفتم خوب باز گفت این گلفتش هر چی فکر کرد یادش نیومد
بعدی چی کار میکنه گفت فرار کرد فرار کرد

ترانه تقدیر شادمهر رو خیلی دوست داره وخودشم میخونه باید تورو پیدا تنم/ شاید اَنوز دیر نیس /محکم بگر دست /احساسم رو بابر بگیر(این شعرش جدید خود شاعرش هم نتونسته اینجوری شعرش رو بگه)


در ادامه صداهای حیوونا(غاز میگه قاقا دوبال دارم با 2پا؛گرگه داره زوزه میکٍسٍه؛چه چه صدای قناریه اوای خوش بهاریه؛و...)

چشم چشم دو ابرو دماغ ودهن یه گردو حالا بکش 2تا پا از همون اول میری اخر وهی میخونی ویعنی برا خودت نی نی میکشی


تو نقاشی کشیدن هم پیشرفت کردی وهمش دایره میکشی وهمین که میگم چی میکشی میگی تونل یا اگا ماره وگاهی هم دایله
تو این ماه رنگهارو بخوبی شناختی واز هم تشخیص میدی وهمش خودت رنگهارو نشون میدی ومیگی رنگهارو(ابی؛قرمز؛سبز؛زرد؛صورتی؛سیاه؛سفید؛نارنجی وقهوه ای رو
بخوبی تشخیص میدی ومثلا مجری تلوزیون که چادر ومقنعه داره رو نشون میدی ومیگی ماما انُم سیاه وابیه؟)والبته هر روز ناشتا یه سانس رنگ بازی بازی تو حمام داریم وخودت هم رنگش رو انتخاب میکنی وحتی گاهی ناهارت رو هم تو حمام وهمراه رنگ بازی میخوری وعاشق نقاشی هم هستی وراستی همش مداد رو با دست چپ
میگیری(یعنی چپ دستی؟!)وهمش میگی ماما با رنگی که خودت انتخاب میکنی لیوان بزرگ بکشم برات ویه بازی هم برات گرفتم مهره ها ونخها که اشکال هندسیه با رنگهای مختلف باید از نخ ردشون کنی اوایل فقط بر اساس رنگ جدا میکردی میریختی تو کاسه اما حالا مهارت رد کردنشون ار نخ رو هم یاد گرفتی
/وماما میچینه اونهارو ومیگه مثلا مربع ابی رو بده سریع میدیش به ماما ومیگی اسرین اسرین واز همین راه مربع وبیضی ومثلث ودایره رو یاد گرفتی خودت نشونشون میدی ونام میبری وبا استفاده از همین یاد گیریت با هم اولین کاردستی رو درست کردیم با دایره ها ومثلث ومربع خیلی خوشت اومده وهمین که خاله سارا رو میبینی میگی ماما گل گلی کاردستی میکشهوالبته هی فیشهای تی وی خودت رو در میاری واز روی رنگهاش میزنی سر جاشون 

اینم اولین کاردستی مشترک

 

فامیل خودت وماما رو هم یاد گرفته وقتی ازت میپرسیم خیلی بامزه جواب میدی اسمت چیه:بدیا فامیلت:جشرشور(جعفرپور)
اسم ماما :مامان سِ اَر(سحر)فامیلش:دگانی(دهقانی)من عاشق اون جشرشور گفتنهات هستم عزیز مامان

رو کارتهای دید اموزش عکس کره زمین بود وهمش بردیا ازم تقاضای کره زمین میکرد ومیگفت ماما کره زمین بخر چوجوریه؟تا اینکه یه روز رفتیم مغازه ویه تراش بشکل کره زمین دیدوبا خوشحالی گفت ماما کره زمین بخل ومنم براش خریدم اوردم وچون رنگارو یاد گرفته بهش نشون دادم ما تو ایران هستیم واینجا تو زردهاست و...همین که باباش اومدباخوشحالی کره زمینش رو نشون داد وگفت بابا ما اینان هستیم اینجا وقشنگ جاش رو نشون داد الانم هر کی ازش بپرسه میره کره رو میاره وایران رو نشون میده
وکلی میپرسه ابی چیه؟سز چیه؟و.....با هر جواب یه سوال دیگه!!!!

در مورد حیوانها هم خیلی میپرسه چیه؟گذا میخوله؟آّ ب میخوله؟
.اعضای بدنش رو هم کاملا یاد گرفته حتی کف دست وپا رو وناخناش رو هم نشون میده برا حیوونها هم دم وسبیلشون رو نشون میده


هر جا میره حالا هر کی باشه خیلی راحت سوالهایی که به ذهنش میاد رو میپرسه واونقدر میگه تا طرف جوابش رو بده چند روز پیش تو مغازه به فروشنده
لوازم التحریری میگه اگا اگا سُما ابگم تن دالین؟آب گمتن (آب گرم کن) صواَت میشوییم دست میشویی دالین:فروشنده:نه عزیزم اینجا مداد داریم دفتر داریم
بردیا:نه خونتون دالین؟صواَت بشویین؟   _:اره عزیزم   بردیا :ما هم دالیم حمام رفتیم رنگ بازی بازی کدیم شستیم رفتن خونشون(وماما میمونه و..!!)

مرتب ساعت رو هم میپرسه ماما سالت تنده؟10 اهان ده باز یه 30 دقیقه دیگه الان سالت تنده؟!!!!از بس بچم کاراش رو ساعت ومنظم
جدیدا از خمیر دندون هم برا مسواکش استفاده میکنیم وخیلی قشنگ دهنش رو با اب میشوره ومیریزه بیرون وعاشق مسباک وخمیل دندونش


از بازیهای جدید ی که خیلی هم مورد علاقش هست قایم موشک واز صبح تا شب میگه دمبال بگرد ومیره تو اتاق در وهم میبنده چند لحظه صبر میکنه ومیاد دنبالمون میگرده وبعد که پیدامون میکنه کلی ذوق میکنه وفیس تحویلمون میده که بدیا بلنده بلنده(برنده برنده)

چندروز پیش در قوطی رو با در باز کن باز میکردم پرسید  این چیه؟گفتم در باز کن همین که کار تمام شد زیر زیری برداشتش وبعد دیدم افاده به جون در خونه گفتم چه کار میکنی؟گفت ماما در باز کن در باز کنم
وخلاصه شیرین کاریها وشیطنتهات خیلی زیادن که همش یادم نمیمونه بنویسم اما فقط میدونم پای انرژیت کم میاریم من وبابا وظهر ها نوبتی استراحت میکنیم چون شما اصلا قصد خواب نداری تا ساعت 4یا 5اونم با چه مصیبتی ....
به هر حال روزها سری میشن وتو هر روز بزرگتر میشی وما از بزرگ شدنت لذت میبریم عزیز دلم

شب یلدای امسال همگی خونه عمه خانم بزرگ فامیل جمع بودیم وتو حسابی بازی کردی وبهت خوش گذشت یه جفت کفش خوشکل هم هدیه گیرت اومد

اینم روش جدید ماست خوردن وماست شویی

بردیا باکلاه دختر عمه



  





نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٥

پسر گلم 21ماهگیت مبارک امیدوارم همیشه شادوسلامت باشی

 

 

بردیای کوچولوی ما هر روز شیرین زبونتر وکنجکاوتراز قبل میشه وبا شیرین زبونیش خودش رو تو دل همه جا میکنه از نوع بد رقمش .خیلی سریع شعرها وقصه هارو یاد میگیره وطوطی هم هست هر چی بگیم به 1ثانیه نمیکشه تکرار مینه وبعد هم
خیلی خوب میدونه کجا وچطور ازشون استفاده کنه.اکثر افعال رو یاد گرفته وازشون بدرستی وبیشتر مواقع با ضمیر مناسب استفاده میکنه.جملات سوالی خبری وتعجبی رو بخوبی از هم تفکیک میکنه وبا لحن صحیح بکار میبره.

یه روز مثل همیشه ازش پرسیدم بردیا کبوتر چی میگه وسریع گفت :بگ بگو بگو ماما دونم گصه بدو(مامان جونم قصه بگو)
تعجب کردم نگو از کتابش وسی دیهای چیه صدای حیوونا خودش یاد گرفته )کلاغه؟گار گار تمبلی کار(تنبلی نکن برو سر کار)
جیرجیرک جیر جیر اهاهی بسی پیر (الهی بشی پیر پیر)
گاو ماماما کوچولو دنبال بیا(کوچولوی من دنبالم بیا)


شعر دستمال من زیر درخت آبالو گم سده   سباد داری ؟نچ نچ   بیسبادی؟ نچ نچ پس تو بَبَلی من اَستی .بعدش هم هی دست میزنه ومیگه آسرین آسرین (افرین)


ذرت رو تو کتاباش نشونم میده ومیگه ماما ذرت آتیش میگیریم ومنظورش اینه که ذرت رو روی اتیش کباب میکنیم.

جدیدا عاشق ابگرم کن شده وهر جا میره سریع میره تو آشپزخونه وپکیج یا ایگرم کن رو نشون میده واندر حکایاتش توضیح میده: ابدَم تُن داغ. هوهو شِدا میده. اب داغ میسه. میلیم /اب بادی. دادا ایما دُاُس کرده. ویه ماشین هم سوغاتی گیرش اومده به همه نشون میده ومیگه ماسین گاز میده دایی علی ابرده از سیراز ابرده واصلا حاضر نیست با کسی تقسیمش کنه
مرتب ازم میخواد که ابلُم (البوم)رو براش بیارم واز دیدن عکسها ومعرفی افراد فامیل خیلی لذت میبره وگاهی از ماما میخوام اونارو معرفی کنه وگاهی خودم برا بقیه
معرفی میکنم وهمینکه میرسم به عکس عروسی ماما میگم مامان اَاوس گشنگ بوده به به

 


کنجکاویش خیلی زیاد شده وهمش درمورد چیزهایی که اطرافش میبینه سوال میکنه که چی هستن؟برا چیه؟ومنم با دقت سعی میکنم تا جایی که میدونم براش فهمش راحته توضیح بدم بعد هر کی بیاد خونمون همه اونا رو براش تعریف میکنه
مثلا:در مورد کولر وبخاری ازم پرسید منم براش توضیح دادم وحالا هر کی بیاد سریع میگه هبا سد شده کولر خاموش میتنیم بخاری روسن  بابا پلاستیت چسبیده بستنی نخوریم
یا در مورد بارون میگه:دیووز بااون اومد ماما از پندره دیدیم از آسمون اومد زمین خیس سد ویه شب باروونی که با بابایی وبردیا رفتیم بیرون تا یه هوایی تازه کنیم مرتب میخوند بااوون میاد نم نم  پشت خونه عمم   عمم ااوسی داره  گل لوبوسی داله

مرتب در مورد صداهای اطرافش میپرسه که صدا تیه؟صدا تی بود؟وباید با حوصله براش توضیح بدم اگر سر سری بگم بازم میپرسه وقانع نمیشه واگر صداش دوباره بیاد خودش درمورد صدا توضیح میده برامون

محال چیزی رو بهش بگیم وفراموش کنه!!!یه پیچ گوشتی باریک هست که باهاش در جا باطری ببعیش رو باز میکنیم که همش دوست داره باهاش ادای تعمیرکردن در بیاره وتو عکس میبینین واصلا هم حاضر نیست با اسباب بازیش بازی کنه خود واقعیش رو میخواد
وچون خطر داره من قایمش کردم وگفتم دادیم به عمو ماشین صدف رو درست کنه بعد میاره.چند روز گذشت رفت ببعی رو اورد وگفت مامان دون عمو گوشتی ماشین صدف دُاُس آبرد گوشتی رو بده...ومن اصلا یادم نمیومد یه مرتبه به خاطر آوردم وکلی خندیدم!!!!

 


تولد دختر عموش صدف هم رفتیم یه تولد پروانه ای قشنگ که بردیا اولین تولدی بود که خوب همه چیز رو متوجه میشد خیلی بهش خوش گذشت وبازی کرد والبته چندباری بسمت هدایا میرفت ومیگفت مال بدیاس برا بدیاست ومنم براش توضیح میدادم نه برا صدف از اون روز همش میگه ماماتبلد مبارک بگو بخون باهم شعرش رو میخونیم میپرسه ماما تبلده بدیا کجاست؟؟؟!!!

یه پلاستیک میندازه رو دستش وراه میفته سمت در میگم این چیه؟
کیسپ(کیف)
کجا میری؟  دد
چی بخری؟ کادو بخرم تبلد صدف


ماما چی تار میتنی؟غذا میپزم  سالت تنده؟ 12 بابا تی میاد؟  زود بستنی یا باطیل (باطری)موس (موز)بخره چیزهایی که خودش دوس داره
!!!

جملات سوالی:ماما گدا خوردی؟غذا خوردی)تایی خوردی؟بابا آشگالا رو آبردی؟دستات سستی؟این تیه؟ماما کجاست؟چی خزیدی؟

معنی بعضی از قیدهارو یاد گرفته مثل هنوز دوباره وواقعا که از همه بامزه تر واقعا رو به کار میبره واگعاً گشنگه...واگعا سده(سرده)و....


دایره لغات:
ناهار:سالاد

کره زمین:کره زمین
گور  خر:گورخر
تمشا:تمساح
بَبل:ببر
ملنگ:پلنگ
اهو:آهو
مال:مار
دُغد:جغد
گاز:غاز
نانندی:نارنگی
دنبول:زنبور
دَتش:دستکش
تُلاه:کلاه
تویی تِرت:سویی شرت
تُتُلات:شکلات
آنبات:ابنبات
قوبابه:قورباغه
تِتایش:ستایش
کمن در:کمربند
کاشن:کاپشن
کامپوتر:کامپیوتر
لیمو سیین:لیمو شیرین که عاشقش
و کلی کلمه دیگه که مامنم واقعا جا میمونه بخواد همرو بنویسه.....
خیلی خیلی هم شیطنتهام بیشتر از قبل شده ومامان وبابا واقعا کم میارم به همه چیز وهمه جا کار دارم..

خیلی قشنگ هم با تلفن صحبت میکنم سلام خوبین؟شما خوبین؟اخرش هم میگم کاری نداری خداسس


دو روزی هم رفتیم عروسی شیراز خیلی خوش گذشت یه سری هم رفتیم باغ ارم وتا دلتون بخواد بدو بدو کردم وشیطونی وکلی شکلات وخوردنی تقدیمم شد وتقریبا با گریه وزاری اوردنم بیرون نه اینکه فضا باز بود همش میدوییدم خیلی کیف کردم.کلی هم ماهی قرمز دیدم میگفتم گدا بدیم ماهی بخوره خوشًزَس به به

همین که میام خونه مامان جون یه چراغ قوه بر میدارم ومیرم شکار پیشو از اینطرف به اونطرف میگردم دنبالش ووقتی دیدمش با ذوق داد میزنم پیشو ادر توتو بخوری بابا تورو مَزنه

اما چی بگم از اینکه کلمه دوست ندارم رو زیاد بکار میبره و خیلی دوست ندارم این کلمه رو بگه تازه جدیدا میگه گفتم دوسَن ندارم شنیدی!!!!!!!!!!!!!!!!(امیدوارم بتونم یادش بدم کلمه خوبی نیست

معنی بالا وپایین،عقب وجلو،زیر و رو،اینجا اونجا،زود رو هم یاد گرفته ودر جملاتش بکار میبره

هر شب باید نخ دندون ومسکاک بزنم وبخوابم باور کنین داره چشماش میره رو هم میگه ماما مسکاک مسکاک.اینم عکس نخ دندون کشیدنش

نیمروش رو هم با کمک هم درست میکنیم مخصوصا وقتی با اسفناج براش درست میکنم خیلی از کمک کردن لذت میبره وهمش میگه ماما تُخُلی  کمک.

اینم اندر اخبار 21 ماهگی تا آپ بعدی خدانگهدارتون

بردیا وعشق گل در باغ ارم



  





نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦

 

 فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
بردیای عزیزم وارد 21 ماهگی شد و20 روهم پشت سر گذاشت وشاید این ماه برای من از همه ماه های با بردیا بودن سخت تر بود

درست روز 22 مهرماه براساس توصیه پزشک بردیا تصمیم گرفتم شیر بردیا رو قطع کنم باور کنین برام خیلی خیلی سخت بود حتی فکرش هم اذیتم میکرد.همه مامانا میدونن تو این قضیه شیر دادن رابطه عاطفی قوی بین مادر وبچه برقرار میشه که هیچ کس نمیتونه اونرو درک کنه واحساس کنه ومادر پیش خودش فکر میکنه اگر به بچه شیر نده اون گرسنست!!!!خیلی برام سخت بود .اما اونروز بردیا خودش بیدار که شد اصلا سراغی از شیر نگرفت تا شب . منم وقتی دیدم خودش یک روز بدون خوردن شیر سپری کرده خوشحال شدم از اینکه تواناییش رو داره ورفتیم با هم خونه مامانم تا با وجود بقیه بتونم راحتتر این کارو انجام بدم.شب هم برای خواب تو ماشین خوابید .اما نیمه های شب مثل همیشه بیدار شد وشیر خواست ومن گفتم مامان مَمی اوخ شده بدون
هیچ اعتراضی حتی گریه خوابید واین من بودم که اشک میریختم نمیدونستم چی بگم یعنی اینقدر صبور بود وقانع؟؟؟؟؟

صبح هم که بیدار شد فقط به داییهاش گفت ممی اوخ شده ورفت برا صبحانه وروز 2.و3 وبقیه روزها فقط میومد پیشم ومیگفت ماما ممی اوخ شده!!!!!وغذاش صد البته خیلی بهتر شد خیلی.


تا 1هفته که گذشت در کمال تعجب گفت ماما مَمی اوخ شده؟گفتم اره مامانی عزیزم.گفت:دولوغ ندو(دوروغ نگو)اوخ نشده نخوام(ومن موندم با کلی علامت تعجب وسوال که آخه این جمله رو کی یاد گرفته واینکه میخواد به من چی روبفهمونه اینکه میدونم دوروغ گفتی واوخ نشده نخواستی به من شیر بدی.خیلی گریه کردم وخودم رو سرزنش حتی به دکترش هم گفتم عذاب وجدان گرفتم اما دکتر گفت بهترین کارو براش کردین!!)میدونم این اقتضای طبیعت وتا بوده همین بوده اما فکر نمیکردم بردیا اینقدر بزرگ شده باشه که ....

خلاصه که همه چیز بخوبی گذشت والبته در اینجا باید از داییهاش ومامان جونش وباباش بینهایت تشکر کنم که 3روز سرگرمش کردن تا یاد نکنه واذیت نشه.یه گوشه اش رو تو عکس زیر میبینین

بردیا رو کمر دایی علی

پسر گلم دوست دارم روزی که داری این پست رو خودت میخونی بدونی که بینهایت دوست دارم وعاشقت هستم شاید باورت نشه یکی از سخت ترین لحظات با توبودن همین لحظه بود وبیشتر معصومیتت وارامشت وفهمت من و  دیوننه میکرد شاید اگر مثل بقیه بچه ها که شنیده بودم نق میزدی وبهونه میگرفتی اینقدر اذیت نمیشدم عاشقانه دوستت دارم

دایره لغاتش همچنان وسیعتر میشه واکثر حیوونها ,اشیاء, میوه هارو با اسم میشناسه ونام میبره(که بیشترش رو مدیون هوش چین تصویری هستم که برا روز جهانی کودک بهش هدیه دادیم)خودش اسم بازی رو گذاشته دَدَف بازی چون عکس دختر بچه ای
که روی بسته بازی هست شبیه دختر عموش صدف وبه این بازی میگه صدف بازی وباور کنین از رختخواب به عشق این بازی بیدار میشه وهمین که منو صدا میزنه میگه مامانی؟میگم جونم میگه سلام ددف بازی والبته خیلی هم زود وخوب یادش گرفت

 

کانگولو:کانگورو
شیل:فیل
شیر:شیر
تات پُشت:لاک پشتشک:فک
گوباگه:قورباغه
اُلاگ:الاغ
اشب:اسب
مُز:بز
زلافه:زرافه
شیر   دَلیایی:شیر دریایی
کَلدَدَن:کرگدن
جوجه تیگی:جوجه تیغی

موساله:گوساله

پندواَن:پنگوئن

آتار:اچار

مَنکه:پنکه

مِمون:میمون

خِسی:خرس
طابلی:طالبی
خمالو:خرمالو
انان:انار
آبالو:البالو
تیبی:کیوی
اندونه:هندونه
هُرًت:ذرت

بُتگال:پرتقال

زمینی:سیب زمینی

تَلَم:کلم

تاهو:کاهو

کیپس:کیف
دَبَد:سبد
گایِگ:قایق
توت فلنگی:توت فرنگی
و...
البته صداهای چندتا حیوونهای دیگرو هم بلد شده:فاخته:کوکو    کبوتر:بگ بگو   مار:پیش   اسب:پتکو پتکو   الاغ:عرعر   بلدرچین:بده بده(زنبوروکلاغوببعیوگاو وخروس وجوجو وپیشو وهاپو که میشه 14 تا)

همچنان با کتابهاش میونه خیلی خوبی داره ومرتب از من میخواد براش اونارو بخونم حتی موقع خواب باید براش قصه مَسنی(حسنی)بگم تا بخوابه والبته خودش هم برامون تعریف میکنه.مسنی  دوسَن نداره:کتاب حسنی بهونه گیر شده)
نی نی دیبال نگاشی(نی نی رو دیوار نقاشی میکنه بده)و...گاهی هم ما که خودمون رو میزنیم بخواب که بخوابه کتاباش و میاره وبرا ما تعریف میکنه که حتما لالا کنیم!!!!


رنگ قرمز رو تشخیص میده ومیشناسه وهرچی قرمز باشه میگه مٍمٍز 

وقتی بابا از سر کار میاد میدوه پشت در  .ودر که باز شد میگه بابا شلام خشته نباشی وخلاصه تا میتونه بوسه وبه به تحویل میگیره.


وقتی هم کار بدی میکنه که من یا بابا بهش تذکر میدیم ومیگیم کار بدی بود به اصطلاح سکوت میکنیم تا بخودش بیاد ومیاد تو چشمهامون نگاه میکنه وهی میگه شلام شلام وتا بهش نگیم سلام عزیزم دست بردار نیست ومیدونه ناراحتیم!

از این که بهش توجه نکنیم وحواسمون جای دیگه باشه خیلی بدش میاد وبه هر نحوی میخواد مارو متوجه خودش کنه تلوزیون رو خاموش میکنه,یا به من میگه ماما اَلو نتُن دوس ندالم(با تلفن حرف نزن )ماما تایی نخول,بابا ناهال نخول,تُبانه نخول و...


استفاده از ضمایر رو هم یاد گرفته ومثل قبل که خوش وهمرو سوم شخص بکار میبرد حرف نمیزنه واول شخص رو برا خودش وسوم شخص رو برا بقیه استفاده میکنه وجمله بندیهاش هم هر روز بهتر میشه والبته شعرهاش رو خودش میخونه تاتاب عباسی رو کامل ویه توژ دارم قل قلی رو هم همینطور..


این روزها بازی با مایعات وکشف قوانین فیزیک رو تجربه میکنه وپر وخالی وحجمهارو واز دیدن البوم عکس ومعرفی کردن اعضای فامیل خیلی لذت میبره واز دویدن تو خونه ومن وباباش رو هم وادار به دویدن میکنه وبپر بپر(بیچاره طبقه پایین)ودر ضمن موقع دویدن دوست داره صداش رو بکشه واز تغییرش لذت میبره)از وقتی اکادمی موسیقی گوگوش رو دیده ادای اونهارو در میاره ومیگه آآآآآآ میییییی و...


مامانی نوشت:

1.بردیا مریض شده خیلی بد...خیلی نگرانشم 1هفته غذا نخورده بخاطر دندون نیش پایین سمت چپش خیلی اذیت شد والانم سرمای بدی خورده خیلی بد.خیلی لاغر وبیحوصله شده ومرتب بهونه میگیره ومیگه بگل(بغل)تاحالا 2بار رفته دکتر واماهنوزم سرفه میکنه فردا هم میبرمش دکتر.راستی بردیا قبلا با دکترش خیلی خوب رفتار میکرد اما جدیدا خیلی گریه وزاری میکنه ومیگه دوست ندارم.  حتی بهش گوشی پزشکی دادم  باهاش بازی کنه..وبراش عادی شه اما بازم همین که میرسیم به مطب بنای گریه ونخوا م نخوام رو میذاره اگر شماهم همچین تجربه ای داشتین بگین چه کردین ممنون میشم

2.حرف (ف)رو (ش)میگم

3.چون بیحوصله بودم ومسیس مامانی نتونست یعنی نذاشتم ازم عکس بگیره

بردیا وپوریا دوست عزیز ومهربون بردیا که خیلی خوب باهم بازی میکنن ومن ازش ممنونم واز بابا ومامان مهربونش که خیلی خوب پوریا رو تربیت کردن ومن از بودنش در کنار بردیا هیچ هراسی ندارم وبا خیال راحت تنهاشون میذارم وپوریا هم با بردیا به بهترین حالت بازی میکنه ومراعات کودکی اون رو هم میکنه بردیا هم بهش میگه پولو

 



  





نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۱

19ماهگی هم به سررسید ومن وارد 20ماهگی شدم ودیگه شمارش معکوس برای ورود به 2سالگی روباید آغاز کنم

هرچی از روزها وماهای تولدش میگذره با دنیای ثابت وغیر قابل کشف وغریب فاصله میگیری وبه دنیای ما آدم بزرگا نزدیکتر میشی از کشفهات لذت میبری وبه خودت میبالی و
از پیشرفتهات مسرور میشی وماهم از این همه نعمت بیدریغ خداوند سپاسگزار وخرسند عزیزکم همیشه دوست داریمم عاشقانه کم کم دارم افعال روهم به خوبی ودرست بکار میبرم ومیدونم که تا سرهم کردن کلمات دیگه راهی ندارم

دامنه لغاتم وسیعتر شده بطوری که همه کلمات روبا یکبار شنیدن تکرار میکنم ودر ادای کلمات چند سیلابی یه خورده هننوز میلنگم
دَندَلی:صندلی
تنگال:چنگال
جادو"جاذو
بِاَشید:ببخشید
گِیِه:گریه
دُتُر:دکتر
هَما:هواپیما
خامیش:خاموش
گَتار:قطار
باخ:باغ
تاتا"کارتها
آدوش:خرگوش
بیل:فیل
مُس:موز
اَتال:یخچال
بُلو:بلوز
گاب:گاو
گُبّه:چراغ قوه
کَتی:کشتی
هَبیج:ه.یج
توب تور:چوب شور
نگاشی:نقاشی 

وافعال"بسین:بشین
پاتو:پاشو
بده:بده
کو:کجاست
بیشور:بشور
نک(تُ)ن:نکن
ندا تُن:نگاه کن
صَب تِن:صبر کن
دوی دا-َم:دوست دارم
اِکَست:شکست(که بشتر مواقع بکار میبرم چون هم در حال شکستنم)
دوس نَ آاَم:د.ست ندارم
همروهم درست وبجا وصد البته امری بکار میبرم اول هم که میخوام به کسی بگم پاشه میگم علی علی پاتو ودر مورد خودم هم سوم شخص وامری بکار میبرم
بالاخره مخرج (سین)رو هم پیدا کردم دیگه بسَنی میگم به بستنی و...
صدای گام /کماو ماو
صدای جوجو:جیک جیک رو هم یاد گرفتم

جمله رو هم از 2تاکلمه رسید به 3 ابی 4کلمه وهمه کلمه هارو میذارم کنار هم وجمله میسازم:

بابا بسته مَخوره.اندونه مَخوام.اَلو نَتُن.بابااَموم نَتُن.بابا اَریده.آلا نی نی دوس ندااٍ.وشاهکارش:پیشو اگر توتو بابا مَزَنه(پیشو اگر بخوای توتوهارو بخوری بابا میزنه)

niniweblog.com

عاشق کارتهای دید آموز وهمچنان فرهنگ مصورم هستم والبته بگم اکثر عکسهای فرهنگم رو یاد گرفتم وهر کی بیاد خونم میدوام میرم میارمش وطرف محکوم بشینه وگوش بده ونگاه کنه. فرهنگ مصورم رو هم جا با خودم میبرم ومامانم میگه بچم جزوه های دکتراش رو باید همه جا داشته باشه مرور کنه حتی تو خواب هم میگیرم
تو بغلم میخوابم یعنی عشق به یادگیری در من غلیان میکنه(سوسکه ومامانش)


البته مامانم در کمال تعجب وقتی میخواست اشیاءروی کارتهارو بهم یاد بده دید همین که یه توضیح کوچولو درمورد شیءمورد نظرمیده سریع بهش نشون میدم
واسباب رضایتمندی مامایی رو به این ترتیب فراهم کرده وخودرا بیشتراز قبل شیرین میکنیم

میتونین وقتی لوگو دایره رو یه جورایی سر به نیست کردین دایره استوانه هوش رو بذارین سرجاش اینجوری:

niniweblog.com

نمیدونم از کجا وکی یاد گرفتم همین که میگن بردیا یه بوس بده میگم:گِیِه
 وتا طرف گریه نکنه باج نمیدم وتازه گاهی که خودم شیر میخوام بازم به ماما میگم لالا؛گیه؛مَمی!!!!!!!!!!

یه شب یه پیشو اومده بود تو حیاط مامانی اینا تا توتوهارو بخوره منو دادا رفتیم وپیشو رو فراری دادیم حالا همینکه میرم خونه مامانی یه چوب برمیدارم ومیرم
تو حیاط میزنم کف دستم ومیگم پیشو پیشو(یعنی اگر جرات دار بیا)وبعدم با آبوتاب داستان پیشو وزدنش رو برا هم تعریف میکنم

niniweblog.com

کاربرد گوشهام رو یاد گرفتم وفهمیدم باهاش صداهارو میشنوم با 2تا انگشتام هی سوراخ گوشام رومیگیرم وبرمیدارم ببینم صداها چه تغییری میکنه گاهی فقط یکیش رو
گاهی هردورو وخلاصه درحال کشف هستم

یه چنتا شعرم هم یاد گرفتم(قسمتهای قرمز رو بردیا مبگه):
یه توپ دارم گلگلی    سرخ وسفیدو آبی
میزنم زمین هما    نمیدونی تاکجا نه
من این توپ نه آشتم  مشقام خوب نِبِش
بابام بهم عیدی داد یه توپ گلگلی
کلا وزن واینارو هم بیخیال

ببعی میگه:بع       دنبه داری:نه          پس چرا میگی:نه!!!! میخوای بری :َددَ:وگاهی همن دنبه داری میگم دد که قضیه تمام شه)

اتل متل توتوله گاو حسن چجوله نه شیر داره نه بسون  گاوش رو ببر اندتون

یه زن اندی بسون اسمش رو بذار خال غزی  دور کالاش گمدی 

اچین وواچین یه پات رو بچین

اسم اکثر حیوونهارو هم با کمک فرهنگ مصورم یاد گرفتم واز تشخیصشون تو برنامهها لذت میبرم ودیگه به همشون نمیگم توتو

niniweblog.com

همین که یه خراب کاری میکنم وچیزی میریزم هی میگم مامان بای(وای)بای وخودم میرم جارو برقی رو میارم که جاروشون کنم مثلا چندروز پیشا آکاسه های مامانی رو شکوندم هی سر جارو برقی رومیکشیدم روشون که جارو شه مامان نبینه دیدم نمیشه دیگه گفتم مامایی بای بای اتاقم روهم که میریزم بهم میام میگم بای بای وخلاصه مامان جونم بیشتر میخنده قربون صدقه میره تا چیزی بگه(دیگه سیایت از همین الان 20)

تازگیها دکوراسیون اتاقم روهم خودم تغیر میدم ومامان وبابا رو صدا میزنم بیان ببینن ومامان میگه برو اتاقت رو مرتب کن میرم وخودم همه چی رو اینجوری که تو عکس هست مرتب میکنم
برای یک ثانیه بعد همون آش وهمون کاسه

 

niniweblog.com

داشتم با مامان جونم بازی میکردم توپ بادی مامان جون گفت بردیا بزن تو گل منم با اعتماد بنفس توپ روبرداشتم زدم تو گلهای تزیینی خونه!!!

شبها میشم بابا برقی وقتی خودم لالام میاد میرم پیش بابا میگم بابا پاتو خامیش خامیش وتا از خاموش شدن همه چراغها(بَق)مطمءن نشم واز خوابیدن بابا نمیرم بخوابم

توراه دیدم اقا پلیس میگه ماشین فلان برو حرکت کن.منم همینکه یه ماشین میومد جلومون میگفتم ماسین ماسین بلو بلو....

از بازیهای جدیدم میرم از رو مبل رو اُپن ومیشینم پیامهای گوشی رو گوش دادن هی دکمه پلی رو میزنم وهر کی گفته سلام میگم تَلام وبه مامان معرفیشون میکنم
ماما(نَنو؛بابادان؛مامان دون)

اگر لباس نو بپوشم وکسی متوجه نشه میرم جلوی طرف هی دست میکشم بهش ومیگم به به مامان هم چیز جدید بپوشه هی میگم مامان به به تا همه عالم بفهمن لباسمون یا کفشمون جدید

مروارید 11و12روز 15/6رویت شد ومروارید13 روز 21/6 والبته همین الان دارم 2تا نیش پایین واسیابیهای پایین رو باهم در میارم که واقعا اذیتم میکنه همش نق میزنم
بهونه میگیرم ومیگن ماما دندو دَد

niniweblog.com

مامانم برام یه پاستل ودفتر نقاشی خریده من عاشق نقاشی هستم هر روز به مامانی میگم نگاشی یه 2صفحه ای نگاشی میکنم که نمونه هاشرو میبیننی والبته با مداد کشف کردم رو دیوار هم میشه
کشید به این ترتیب

 

 

ودر آخر هم عکسای جشن 3نفره 18ماهگیم وهدایام

 

هدیه مامان وبابا برا 18 ماهگی

  

هدیه مامان جون برا 18ماهگی

 کمی از شیطنتهای معمولم

برا سفرنامه وعکساش لطفا ادامه مطلب رو ببینین



ادامه مطلب