نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۸

پسرکوچولوی مامان که تا چند ماه پیش فقط باگریه کردن نیازهاش رو بیان میکرد حالا اونقدر بزرگ شده که از اسمون
برای مامان ماه میچینه میریزه جیبش وبا بوس میده به مامانش.پسر گلم 23ماهگیت مبارک .دیگه چیزی تا 2سالگیت نمونده قشنگم/

پسر گلم اینروزها همچنان به شیرین زبونی واستقلال طلبی های خودش ادامه میده وماهم همچنان با ته موندهای انرژی همراهیش میکنیم.
بازی عمو زنجیر باف رو یاد گرفته ومیاد دستای منو میگیره میگه ماما بازی بازی کنیم وهی میچرخیم وباهم میخونیم وصدای حیوونهارو هم خودش انتخاب میکنه وهمش میاد منو میخوره در کل روز 1000بار هاپو وپیشی میشه ومنو باباش رو میخوره.


الهی فدای پسر باادبم بشم که هر جا میریم اول سلام میکنه وبه کسی تو نمیگه به همه میگه شما وهمه برا این شما گفتناش قش وضعف میکنن
 

یه روز دیدم همینجوری که بازی میکنه شعرهای کتاب تا تایهاش رو میخونه خیلی تعجب کردم کتاب تاتی رو اوردم دادم دستش با تعجب دیدم همین که عکس صفحه رو میبینه شعر همون صفحه رو میخونه مثل با سوادا وبعد هرکتابیش رو که اوردم دیدم 3کلمه میگم بقیه اش رو خودش میخونه ویه قدم جلوتر رفتم جمله هارو میخوندم جای افعالی رو که بلده خالی گذاشتم دیدم خیلی قشنگ افعال مربوطه رو سر جاش میذاره ومیگه مثلا می می نی مسواکش رو...برداشت و...خلاصه که حسابی ذوق کردم (وسوسک سیاه ومامانش)


شعر مامانی ناهار چی داریم رو میخونه واخرش میگه بابا میگه دوش جان خسه نباشه ماما

به نماز خوندن علاقه زیادی پیدا گرده وحتما هم چادر باید بپوشه وسجده ورکوع ومرتب میگه الله اکبر بعد مهر رو میبوسه میگه:خدایا شکلت که من سالمم مامان سالم بابا سالم الله اکبر.

جدیدا به بازی با لوگوهاش خیلی علاقه مند شده با ترتیب ورنگهایی که دوست داره میچینه وبرج میسازه وماروهم تشویق به بازی میکنه
وصدالبته بعد از بازی چندوقتی یاد گرفته اتاقش رو مرتب میکنه برا خودش هم میخونه افرین شد افرین به این پسل ناژنینن پرشته روی زمین
 وخلاصه زلزله 10ریشتری اتاقش رو تا 6کاهش میده


برای 2سالگیش بردیمش اتلیه 5نفر رو فیلم کرد تا چندتا عکس ازش گرفتیم اخر سر هم چه عکسهایی یا میرقصید یا میدوییدبا هزار زحمت 10تا دراوردیم ازشون که به محض تحویل گرفتن میذارم تو وبلاگش

موقعی که غذا میخوره بخودش میگه بردیا بخور چاگ بشی چله بشی به به چاگ شدم چله شدم
وامان امان از منفی کردنهاش هرچی میگیم جمله هارو منفی میکنه برمیگردونه بخودمون بردیا کلاه بپوهش کلاه نپوشم
بردیا پاشو پاش نمیشم وموندم چه کنم باهاش.

روزی هزار بار میگه ماما دوشت دالم ومنو میبوسه .اگر کار بدی  کنه که دعواش کنم بازم میاد با چشم گریون میگه ماما دوشت دارم وتا بهش نگن منم همینجور راضی نمیشه وشبها هم باید همین جمله رو بگه ومنو ببوسه بعد لالا کنه البته بعد از شنیدن قصه اخر شبش که خودس انتخاب میکنه :ماما عسلی بگو یا ماما بز زنگوله پا و...


کارتهای مفاهیم رو هم کاملا بلده خواستم یادش بدم دیدم خودش همرو بلده منو هم زحمت نداده همرو نشون میده وبعد تو یخونه مثالهاش رو پیدا میکنه ونشونم میده وجدیدا در راستای سوالاتش مامان این حیوون چی میخوره ؟اضافه شده ماما قوباغه چی میخوله؟و....
اندر سوالات عجیبش مامان ماشین چو جولی حرکت میکنه؟!!!!!
 اینم اندر اخبارات 23ماهگی که البته به علت شیطنتهای زیاد بردیا خان نمیرسم همرو یادداشت کنم واینجا بنویسم والانم درگیر کارهای
جشن تولد 2سالگیش هستم برای همه شما دوستای گلم ارزوی سلامتی دارم

بردیا در 33پل در یک سفر 1روزه به اصفهان

 

نمیدونم چرا بهیچ وجه نمیتونم عکسهارو بذارم اپلود نمیشه نه تو خود سایت نه از سایتهای دیگه خیلی تلاش کردم انشالا سری بعد