نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢

یه کمی دیرتر از معمول اومدم چونکه مسافرت بودیم از روزی هم که اومدیم شیطون من اجازه سر زدن نداده.الانم که گل پسر مشغول بازی با آلاست من زیر ابی دارم میرمنیشخندخلاصه که ٢۵اذر ماه دختر عمه اقا بردیا میخواست بره مقیم استرالیا شه ما هم برا دیدار وبدرقه و...رفتیم شیراز.اونا که به سلامتی رفتن اما خبر داغ اینکه پویان (جوجه طلایی)وبردیا برای اولین بار همدیگر روملاقات کردن.جونم براتون بگه که من ومامان پویان دختر خاله هستیم هر دومون تو یک سال با اختلاف ۵ماه به دنیا اومدیم حالا هم پسملامون تو سال٨٨با اختلاف تقریبا٢ماه به دنیا اومدنعینکبردیا با پویان کلی شیطنت کردن.البته در کل اقاپویان بر حسب بزرگتر بودنشون مهربونتر،باسخاوت تر،باگذشتتربودن اما بردیا خان شیطون تر تشریف داشتن.مثلا پویان از اینکه بردیارو بغل مامانش میدید اصلا حسودی نمیکرد اما بردیا همین که پویان روبغل من دید غوغا به پاکرد بیاد بغلمناراحتالهی فدای مهربونیهات بشم گل خاله یه دونه شکلات برداشته بودوبه همه تعارف میکرد اما بردیا فقط تنهاخوری میکرد.با عرض معذرت مجدد بردیا ٢تا کتک هم به پویان زد که عزیز خاله کلی گریه کردناراحتعرق شرمندگی دیگه.حالا عکساشون رومیذارم براتون

بردیا وپویان(پویان شکلات تعارف میکنه پسر من زیرزیرکی میخنده که تنها خوری و...)

 

پویان عزیز خاله در حال تعارف کردن شکلات:

جدال بردیا وپویان:

خلاصه که ما فقط از بردیا میخواستیم نی نی رونازی کنه البته پویان جون هم همچین بیکار ننشستن ودر اولین فرصت ٢تا زدن تو صورت پسمل ما که با هیچ واکنشی از طرف بردیا روبرو نشد.

 

٢شب پیش هم که شب یلدا بود(راستی شب یلدای همه مبارک)ما که مهمون بودیم اماچون اولین یلدای پسملم بود براش سفره یلدارو انداختیم وسعی کردیم همه مهمات سفره رو بذاریم.کلی هم خودش ذوق کرده بود ودر همه حال سعی در تجاوز به حریم سفره داشت:

                                                                          

پسر گلم امیدوارم عمرت مثل شب یلدا طولانی باشه اما زندگیت مثل صبحش روشن وپرنور قلب

حالا یه کم از فعالیتهای جدید بردیا در پایان ١٠ ماهگی:

پسر گلم بعد ازتلاشهای زیادوبی وقفه که مارو به تعجب واداشت با توجه به پیشینه قبلی بالاخره ایستادن با کمک مبل واویزون ماما وبابا شدن رویاد گرفت وموفق به برداشتن چند قدم شد که البته به خاطر عجول بودن واینکه ره صد ساله رو میخوان یک شبه برن با مشکل عدم تعادل در دویدن مواجه میشن.(در تاریخ٢٩اذر ماه) ودر ١دی ماه دیروز موفق شدن حالت خوابیده رو به نشسته تبدیل کنن ومورد تشویق خودشون قرار گرفتن.

از کارهای جدیدش ماما روسر کار گذاشتن وخندیدن به مامان.وقتی ازش میخوام چیزی که دستش هست روبده به من میندازه اونطرف وبعد هرهر خندیدن اگه بدم دستش بازم تکرار میکنه.وقتی دستمال کاغذی رو خرد میکنه یکی دوبار میخواد بذاره دهنش میگم نه دفعه سوم دستش رو خالی میاره بالا وهمین که میگم نه میزنه زیر خندهمتفکر

وقتی با چیز داغی برخورد میکنه چندباربا زدن انگشتاش بهش امتحان میکنه وقتی مطمین شدترتیبش رومیده

بِییم:بریم وقتی که از جایی خسته شه یاماشین که وایسته میگه بِییم

نَتن:نکن با لحن جدی وقتی کسی سربه سرش میذاره

دا:دایی وقتی میخواد برا داییهاش خودش رو لوس کنه

بازم دا:داغ وقتی چیزی گرم باشه یا نزدیک بخاری باشه

نه نه:وقتی غذا نخواد بخوره ومرتب سرش رو هم تکون میده

درضمن به بابا هم جدیدن میگه ماماخندهمّم وقتی شیر بخواد.

مَمَت:محمدرضا وقتی میخواد براش نقش روروک رو داشته باشه مرتب صداش میزنه

وبالاخره کلام اخر که روی من تاثیر گذاشت:

ای پدر ای مادر رشد من تدریجیست،تربیت تابع این قانون است،میروم پیش ولی گام به گام،گرفشاری به من آرید مرا میشکنید،مشتابیدوشکیبا باشید،دوستتان دارم ودوستم باشید

............................................................................................................

١)پویان جان من خیلی دوست دارم تو عزیز خاله هستی شاید نتونم خیلی زود ببینمت اما بدون همیشه توقلب ما هستی

٢)بردا از کارش پشیمون والان صورتش شطرنجی

٣)هندونه شب یلدامون خیلی کوچیک بود چون مهمون بودیم و......فقط برا بردیا گرفتیم



  

کلمات کلیدی :جوجه طلایی