نویسنده : مامان بردیا ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤

 

این عکس تو همون باغیه که با شکوفه هاش عکس گرفتم حالا میوه هاش

 

پسر گلم 16 ماهگیت مبارکقلبقلبقلبقلب

 

اقا بردیای ما هر روز مستقل تر وتواناتر میشه وصدالبته بازیگوش تر ....همین الان سر پروژه ابیاری حیاط مامان جون بودن وکلی زحمت کشیدن وهمه رو به بازی ودویدن واداشتن وخودتون بقیه ماجرا رو بخونین (ما خسته وهمه خسته واب وحیاط ودرخت خسته وبردیا نخسته)

اقا پسر بوسیدن با صدارو هم یاد گرفتن وانواع بوسها رو انجام میده.بوس رو لب ِبابا وماما, فرستادن بوس با صدا بی صدا ,بوس روی گونه وسر, وقسمتهایی از بدن که اوخ شده باشه چه برا خودش چه برا بقیهماچومواقعی که شیط.نی میکنه میگم بردیا با لحن جدی وناراحت از راه بوسیدن وارد میشه ومامان هم که دیگه با یه بوسه....وقتی هم بهش میگیم عزیزم عزیزم هی برامون بوس میفرسته

8خرداد مروارید هفتم پسرم و22خرداد هشتمیش جوونه زد اما خداروشکر این دفعه از تب خبری نبود نسبت به دفعهای قبل راحتتر دراورد فقط بی اشتها شد

بالاخره کشف کردم که بردیا چطور وچگونه اعضای بدنش رو یاد میگیره باید جلوی اینه بایستیم وبهش اعضا رو روی بدن خودمون نشون بدیم بعد رو بدن خودش نشون بدیم

وهمینطور که باباش در مورد چشماش حرف میزد در کمال تعجب دیدیم خودش دست گذاشت رو چشمش ومتوجه شدم اینجوری یاد میگیره وحالا چشماش ,گوشش,دستش,موهاش,پاهاش رونشون میده

هر کار خوبی که انجام بده منتظر تشویقش وصد البته اول از جانب خودش وبعد هم از من وباباش واطرافیان توقع داره

سعی کردم با کمکهای مامان امیر مهدی جونم بازی با رنگهارو باهاش انجام بدم که با رنگ زرد شروع کردم اتفاقا خیلی هم براش جالب بود واستقبال کرد والانم رنگ زرد رو میشناسه,اولش یه م با دستش لمسش کرد بعد با دهن مزه مزه وبعدش کشید روی کاغذ,وهمین که اشیاء زرد رو بهش نشون دادم سریع متوجه شد وبرگشت نگاه نقاشیش کرد

اولین نقاشیش رو تو عکس میبینین

 

از کارهای روزانه که انجام میده وخیلی هم لذت میبره موتور سواری با پوریا پسر همسایه هست توی حیاط خونه گاهی هم مامان شجاع میشه از خونه میزنیم بیرون من موتور سواری میکنم

از اینکه تعادلش رو روی تخت ومبل وجاهای ناهموار حفظ کنه خیلی لذت میبره وهمینم برا ما شده دردسر همش باید مواظبش باشیم نیفته زمین

هرچی به برج سازی با مکعبهاش علاقه نشون نداد تا دلتون بخواد با لیوانهای آب برج میسازه از نوع میلاد که آخر قصه هم پیش بینیش راحت نه؟

دایره لغات:

بوف:غذا از هر نوع

توت:توت که عاشق خوردنش

توب:چوب

 پَتُ پِتُ :پیتکو صدای اسب همرا با حرکات جلو عقب شدن

اِیطون"شیطون

پاپا:کفش

ایجا:اینجا

ما:ماست(مثل داداشی امیرمهدی جونم)

مَومَو:میو میو 0صدای گربه)

بی بی:پیشی

اوخ:زخم

دَد:زرد

کَش:کشک

مسیر خونه مامان جون وعمه ونانوایی,پارک,باغ,رو بخوبی بلدم و نرسیده شروع به صدا زدن میکنم که همه اهل محل بفهمن من دارم میام

اولین خریدش رو هم انجام داد خودش یه 500تونی گرفت داد به فروشنده ودست زد به تخمه ها یعنی از اینا میخوام وکلی حالش رو برد

اونقده دوست داره همش بره گردش که حاضر نیست کفشهاش رو تو خونه در بایره ومیخواد اماده باشه وحتی توی خواب هم وهمش میگه پاپا ومیره کلید رو میکنه تو قفل ومیگه دَدَ

ودر آخر الهی همه نی نیها همیشه سالم وسلامت باشن

برا دیدن عکسام به ادامه مطلب برین

اون دوستاییم هم که پست قبلی رو نخوندن اگر دوست داشتن یه سر بزنن سفرنامه شیراز منو ببینن



ادامه مطلب   

کلمات کلیدی :امیرمهدی و کلمات کلیدی :مروارید7و8 و کلمات کلیدی :سفرناکه